الهه ی الهام
انجمن ادبی

 

ای تو آغاز
          تو انجام
           تو بالا تو فرود
ای سراینده ی هر سطر و سرود
باز گردان به سخن دیگر بار
آن شکوه ازلی
شادی و زیبایی را
            داد و دانایی را
تو سخن را بده آن شوکت دیرین
                                  آمین!
نیز دوشیزگی روز نخستین
                                  آمین!

سلام؛ به انجمن ادبی الهه ی الهام خوش آمدید.شما در این وبلاگ موضوعات مختلف ادبی را مشاهده می کنید. سعی کرده ام آثار دست اول دوستان ادیب و ادب دوستم را برای شما عزیزان نمایش بدهم. بعضی از ایشان دانش آموز، بعضی دانشجو و بعضی هم معلم و استاد دانشگاه هستند.

در نقل تمامی مطالب جانب امانتداری کاملاً رعایت شده و هر مطلب با ذکر نام صاحب اثر و گاهی به صورت مستعار آمده است. از آنجایی که بیشتر مطالب حاصل تجربیات شخصی و تراوشات ذهنی و عرق ریزی روحی صاحبان آنها می باشد، لطفاً در صورت کپی برداری و نقل قول، به رسم امانتداری، حتماً نام شاعر یا نویسنده ی آن ها را حفظ و ذکر نمایید.

همچنین از شما بازدیدکننده ی عزیز که برای دقایقی وقت عزیزتان را به « الهه ی الهام» هدیه می کنید، می خواهم برای بهبود کیفی و کمی وبلاگ و بهتر شدن کار من و دوستانم، حتماً نظر بدهید.

« تو را من چشم در راهم ...»

سه شنبه 28 شهريور 1393برچسب:, :: 11:56 :: نويسنده : حسن سلمانی
نام کتاب: 1984 نویسنده: جورج اورول مترجم: صالح حسنی اول بار اسم قلعه حیوانات و نویسنده اش« جورج اورول» را از دوست فرهیخته ای به نام حسین پاکنژاد شنیدم. هم او بود که قلعه را در اختیارم گذاشت و مرا با ادبیات تمثیلی و سیاسی آشنا کرد.دو سه سال بعد وقتی کتابدار دبیرستانی در اسلامشهر بودم از محل فروش کتابها و کاغذهای باطله ده جلد از قلعه را خریدم و برای استفاده دانش اموزان در کتابخانه گذاشتم. سال گذشته دوست دیگری از 1984 برایم گفت و ترغیب شدم که تهیه کنم و بخوانم و حالا خواندن آن را به دوستانم توصیه می کنم. جورج اورول هرچند در این کتاب؛ سیاه نگاه کرده و پیش بینی اش چندان هم دقیق از آب درنیامده اما هیچ چیزی از ارزش داستانی آن کم نمی کند. نویسنده روشنفکری دلسوز است که حکومت ها را مخصوصا آنهایی را که ادعای مردمسالاری دارند مفتضحانه به پای میز نقد می کشد و دمار از روزگار پر از رنگ و ریایشان در می آورد. به خواننده اش حالی می کند که قدرتمندان قدرت را فقط برای قدرت می خواهند و خدمت و حمایت از رعیت و ملت فقط شعار زیبایی است که در پس آن بهره کشی و مردمسواری کمین کرده است. ۱۹۸۴ نام کتاب مشهوری از جورج اورول به سال ۱۹۸۴ است. این کتاب بیانیهٔ سیاسی شاخصی در رد نظام‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) و نیز کمونیسم شمرده می‌شود. ۱۹۸۴ کتابی پادآرمانشهری به شمار می‌آید. کتاب به نام «نوزده هشتادوچهار» هم شناخته می‌شود. جرج اورول در این کتاب، آینده‌ای را برای جامعه به تصویر می‌کشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقهٔ شدید نسبت به برادر بزرگ (ناظر کبیر) (رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در جامعهٔ تصویرشده گناه‌کاران به راحتی اعدام می‌شوند و آزادی‌های فردی و حریم خصوصی افراد به‌شدت توسط قوانین حکومتی پایمال می‌شوند، به نحوی که حتی صفحات نمایش در خانه‌ها از شهروندان جاسوسی می‌کنند.[۱] در این داستان مسائلی همچون اینگساک (Ingsoc)، بزه فکری، گفتارنو، دوگانه‌باوری مطرح می‌شود. دوستانم این کتاب را بخوانید و به کسانی که دوستشان دارید هدیه کنید. حسن سلمانی/تیرماه 94
دو شنبه 15 تير 1394برچسب:جورج اورول1984,حسن سلمانی,الهه ی الهام,پاکنژاد, :: 16:12 :: نويسنده : حسن سلمانی

 
نام کتاب: روز و شب یوسف
نویسنده: محمود دولت آبادی
ناشر: انتشارات نگاه /چاپ اول 1383
تعدادصفحات: 79 صفحه

در رمان «روز و شب یوسف» که بوسیله «محمود دولت آبادی» در اوایل دهه پنجاه نوشته، و اکنون پس از سال ها در میان«کاغذ»های نویسنده پیدا شده است، داستان «روز و شب یوسف» روایت نسبتاً بلندی از شبانه روزی از زندگی نوجوان فقیری در محله‌ای نزدیک راه‌آهن تهران است. یوسف نوجوان زیبارویی است که مادرش روزها در خانه اعیان شهر کلفتی می‌کند و در میانسالی از فرط کار سخت، پیر و بیمار شده است. پدرش مرد کم‌حرف و متدّینی است که حضوری سایه‌وار در خانه دارد؛ روزها می‌خوابد و شبها در کارخانه‌ای به کار مشغول است. خواهرش، صدیقه، که از او سالی بزرگ‌تر است به کلاسهای خیاطی و گلدوزی می‌رود. یوسف روزها بی‌کار می‌گردد و شبها دو ساعت در خانه مردی که از او با نام «استاد» یاد می‌شود، درس قرآن و روانخوانی اشعار مولوی و سعدی می‌گیرد، و شبها همراه با خواهرش صدیقه روی پشت بام می‌خوابد. در همسایگی یوسف، مرد بارفروشی هر شب سیاه مست، با عربده‌کشی و کتک زدن زنش، خواب و آرام را بر همسایه‌ها حرام می‌کند. زنِ همسایة دیگری شبها صدای شهوت آلود و منزجر کنندة هماغوشی با شوهرش را به گوش یوسف می‌ر‌ساند، تا او را به خود ترغیب کند. شوهر زن گاه نیز جوانکی به پشت بام می‌آورد. فضای شدیداً شهوانی در پشت بام کناری، از یک سو یوسف نوجوان را داغ و برانگیخته می‌کند و از سوی دیگر از اینکه خواهرش هم این صداها را می‌شنود غیرتی و نگران می‌سازد. در همسایگی یوسف پنجره‌ای نیز هست که پشت آن، مرد جوانی شبها را به نوشتن و خواندن می‌گذراند. مرد رفتار مرموزی دارد و یوسف گاه کنجکاو می‌شود که از کار او سر دربیاورد و با او دوست شود و......داستان پسری روایت می شود که در آستانه بلوغ است خانه های محقر جنوب شهر زندگی می کند و با فقر دست به گریبان است. او طی داستان کتاب که چیزی حدود دو روز را در بر می گیرد، دائم در این توهم بسر می برد که کسی و یا سایه ای او را تعقیب می کند...
«دولت آبادی» در «روز و شب یوسف»، ذهنیتی را تصویر می کند که در اوایل دهه پنجاه، موضوع داستان های بسیاری از نویسندگان ایران بود. این ذهنیت که با درک شهر به عنوان یک ساختار داستانی آفریده شد، به تصویر وضعیت ناهمگون مسائلی مانند تجدد، فقر، ترس، خفقان، امنیت و ... می پردازد.

* سایه اش دنبالش بود. همان سایه ی همیشه. سایه خودش را در سایه ی دیوار گم می کرد و باز پیدایش می شد...

*لابد بابا نمی خواهد خروس شدن جوجه ی خود را به آسانی باور کند. پس او را همان جور نگاه می کند که پیش از این نگاه می کرد. یک بچه...

* خانه تنبل بود.آفتاب تنبل بود. هوا تنبل بود. یوسف تنبل بود. مگسی بود که بالش ، یکی از بالهایش شکسته باشد.حس می کرد نمی تواند از جا برخیزد...

 

این کتاب را از آقای محمد شاهمرادی مدیر دبیرستان علی بن ابیطالب امانت گرفتم که همینجا از ایشان تشکر می کنم.

حسن سلمانی

93/12/20 گلدسته

 

یک شنبه 24 اسفند 1393برچسب:, :: 15:27 :: نويسنده : حسن سلمانی

هری وب(متولد ولز بسال1920م.و متوفی1995م.)

وب در سواتزی به دنیا آمد و در دانشکده مگدالن در دانشگاه آکسفورد تحصیل کرد .او پس از جنگ جهانی دوم بعنوان یک کتابدار مشغول به کار شد.وی که تمام عمر یک ولزی ملی گرا بود از سال 1959 عضو فعال پلیدسیمر(حزب ملی گرای ولز )بوده است.

اشعار وب منعکس کننده نظرات سیاسی وی است.بسیاری از اشعار کتاب "صحرای سبز"(1969) و "تاجی برای پرانون "(1974) با تاریخ اجتماعی ولز مرتبط است.وب به ادعای خودش فقط یک درونمایه دارد ،اما این توصیف خود ملامت کننده گستره لحنی وی را بد وانمود میکند_درحالیکه او میتواند در عین حال که تاثر انگیز باشد بینهایت خنده دار هم باشد.

وب بعنوان یک روزنامه نگار پرکار و رساله نویس با میک استنفر در سال1965 همکاری کرد تا شعر ولز را راه اندازی کند.وی همچنین چندین متن را برای تلوزیون نوشت و دو مجموعه شروه خوانی سرود ویک اقتباس برای داستانهای کودکانه از نثر حکایتهای قرون وسطی به نام "مابینوژیون"تهیه و تدوین کرد.

مجموعه اشعار وی در سال 1995 به زیور طبع آراسته شد.

 

مترجم :زین العابدین چمانی

شنبه 23 اسفند 1393برچسب:ادبیات جهان ,,,زین العابدین چمانی,,,الاهه الهام, :: 15:1 :: نويسنده : حسن سلمانی

گاتفرید بن، متولد آلمان به سال 1886 میلادی و متوفی 1956

بن یک پزشک بود هم در ارتش هنگام جنگ جهانی اول و هم بعد از آن در یک مطب خصوصی. در تلاش برای غلبه یافتن بر مکتب پوچی او از سوسیالیسم ملی در سال 1933 استقبال کرد. اما وقتی که بعدها متوجه اشتباه خود شد دوباره به عنوان پزشک ارتش درسال 1935 ثبت نام کرد به امید خدمت در یک جزیره نظامی. (که مستقل بود و در عین حال در خدمت نیروی نازی بود) تا خود را در برابر نازیسم محافظت کند. او در سال 1938 توسط نیروهای نازی اخراج شد. هم از پیشه پزشکی و هم در انجمن حرفه ای نویسندگان ادبی از نوشتن منع شد. از سال 1945 تا 1948 میلادی نیروهای متحدین نیز مانع نوشتن وی در آلمان شدند. او سپس به مطبوعات سوئیس روی آورد و در میان این مجادلات شهرت ادبی وی نیز افزوده گشت.

نظم و نثر بن با بیان موضوعیت مطلق وی به پیوستگی رسید اما در پی این پیشه ادبی اش دچار تغییرات عمده ای هم در لحن و هم در شکل گشت. او بین سال های 1912 تا 1920 به اوج زودهنگام رسید و بنیادگراترین عملگرای زیبا شناختی نفی و ویرانی اکسپرسیونیست زبان و جهان بورژوا( سوداگران) شد.

در اشعار وی با عنوان« سردخانه 1912، پسران 1913، جسم و تن 1917، بیماری و مرگ، اشعار خیالی و وهم آمیز» تخیل زیبا، و یک زبان جدید واقعیت گرا را در هم آمیخت که به عنوان زبانی وحشیانه و بهت انگیز پذیرفته شد.

بین سال های 1922 تا 1931 اشعار وی از قبیل آن چه در مجموعه 1927 آمده است ساختار رسمی تری پیدا کرده است. در حالی که مستی ماوراء الطبیعه را می ستود و هشداری و خودآگاهی که لحن غنایی تری به نقدهای اشعار اولیه اش می داد را می ستایید. بین سال های 1933 تا 1947 بن به تکامل ادبیات کلاسیک گرا نایل شد آن هم در شعرهای ایستا و راکد وی که بین سال های 1946 تا 1948 که قله اشعار وی پنداشته می شود.

اشعاری که بعد از 1949 سرود بازگشتی به پرخاشگری اولیه اش بود اما با این حال هنوز به نقطه اندوه و تسلیم و رضا با طمانینه حرکت می کرد.

آثار برگزیده:

1. قطعه ی بازمانده 1951

2. تقطیر 1953

3.apreslude 1955

مترجم: زین العابدین چمانی

شنبه 23 اسفند 1393برچسب:بن, الهه ی الهام ,چمانی,ادبیات جهان, :: 14:35 :: نويسنده : حسن سلمانی

 


نام کتاب: خداحافظ گاری کوپر

نویسنده: رومن گاری

مترجم: سروش حبیبی

ناشر:انتشارات نیلوفر

تعداد صفحات: 288 صفحه


لنی پسری است که از پایبندی گریخته . شعار او ازادی از هر گونه تعلقی است . او اسکی بازیست که به ارتفاعات سوییس می رود تا از قید تعلقات و مسائل پوچ روزمره جدا شود . اما در یکی از مسافرت هایش به شهر عاشق دختری می شود و تمام اصول زندگیش زیر و رو می شود .
شاید به نظرشما یک داستان ابکی بیاید اما اصلا این طوری نیست . فرو پاشی یک اعتقاد قوی را نشان می دهد و اینکه بخواهید یا نخواهید عشق یک روزی سراغتان خواهد آمد و به قول خود کتاب « ادم همیشه که نمی تونه زندگی کنه گاهی هم باید تسلیم بشه . نمی دونم هر جور برید هر چه قدر قوی به خلوت و اعتقادات خودتون پناه ببرید جامعه انسانی و عاداتش اخر یک جا غافلگیرتون می کنه .»
  اما من به شخصه رمان « زندگی در پیش رو» را از همین نویسنده بیشتر پسندیدم هرچند خود همین کتاب هم در حد یک کلاس داستان نویسی و جامعه شناختی می تواند اثر گذار باشد

قسمت هاي زيبايي از كتاب:

* هر قدر عقاید کسی احمقانه تر باشد باید کمتر با او مخالفت کرد .

* اغلب خیال می کنند که مرغ های دریایی غم بزرگی در دل دارند و حال انکه این خیالی پوچ است . اشکالات روانی خود ادم است که این احساس را به وجود می اورد . ادم همه جا چیزهایی می بیند که وجود ندارند . این چیزها در درون خود ادم است . همه به یک درونگو مبدل می شویم که همه چیز را به زبان می اورد . مرغ های دریایی ، آسمان ، باد ، همه چیز . صدای عرعر خری را می شنوید . خری است و بسیار هم خوشبخت است . آنقدر خوشبخت که فقط برای یک خر ممکن است ولی آدم با خودش می گوید : خدایا چه قدر غمناک است!!!!!

* اگر دفعه اول آدم شکست بخورد تازه می فهمد که بعدها با مردهای دیگری خواهد بود و این خیلی بد است .

* میلیون ها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند و همه شان می توانند بی تو زندگی کنند ، آخر من بدبخت چرا نمی توانم ؟

* هیچ کس تا به حال دو مرتبه در عمرش عاشق نشده، عشق دوم ، عشق سوم ، اینها بی معنی است . فقط رفت و امد است . افت و خیز است . معاشرت می کنند و اسمش را می گذارند عشق.

* لنی من قول می دهم که اول تو مرا ترک کنی. تویی که مرا قال می گذاری.
قول می دهی ؟
با تمام قلبم.

*از همین می ترسم . آدم به کسی یا چیزی عادت کند و ان وقت آن کس یا ان چیز قالش بگذارد . می فهمی چه می خواهم بگویم ؟

 * کسی که سزاوار نام انسان باشد همیشه احساس ندامت می کند و این خود محکی برای شناختن انسانهاست...

* ... جز عشق هیچ چیز حقیقت ندارد...

با تشکر از میترا اخلاقی بابت امانت دادن این کتاب زیبا و خواندنی...

حسن سلمانی 93/12/6

گلدسته

 

سه شنبه 23 اسفند 1393برچسب:گاری کوپر,الهه ی الهام,حسن سلمانی ,رمان فرانسوی, :: 12:33 :: نويسنده : حسن سلمانی

اولگا فدرووانا برگلتس متولد روسیه به سال 1910 میلادی و متوفی به سال 1975

برگلتس فارغ التحصیل سال 1930 م از گروه فلسفه دانشگاه لنینگراد است. که تا سال 1938 سه کتاب شعر به چاپ رسانده بود. شهرت شاعری وی به توصیف های وی و تجربه اش در لنینگراد در طی جنگ جهانی دوم برمی گردد. او در محاصره ی سه ساله ی لنینگراد در آن هنگام زنده ماند و در ایستگاه رادیویی لنینگراد کار می کرد. اواین تجربیاتش را در شعرهای تغزلی با عناوین( دفترچه یادداشت لنینگراد) 1932 ،( لنینگرا 1944) و ( راه و جاده ات 1945) ثبت کرد.

در سال 1951 م جایزه ی استالین به خاطر شعرش با عنوان« پروروسیک» - که باز گو کننده ی قصه اتحاد کارگران درسال 1918 بود- به وی اعطا شد.

اگرچه برگلتس را می توان یک شاعر نوعاً دولتی شوروری دانست اما او از پیچیدگی حکومت شوروی آگاه بود. همانطور که در تعداد کثیری از اشعارش به آنها اشاره کرده است.

او تلاش کرد که به شعر تغزلی پناه برد یا به دامن نثر عاطفی چنگ زند تا از لمس این موضوعات ظریف و خطرناک پرهیز کند.

شعر برگلتس توصیف و نمادی از مسائلی است که با هم نسلانش در شوروی آن روزگار مرتبط است.

آثار برگزیده:

استیخو ورنیا( مجموعه اشعار 1934)

کتاب ترانه ها1935

برگ ریزان1938

مترجم: زین العابدین چمانی

اسفند نود وسه خورشیدی

سه شنبه 5 اسفند 1393برچسب:, :: 12:24 :: نويسنده : حسن سلمانی

« مزار نوشته ی یک فرمانروای مستبد..»

نوعی کمال؛

آنچه که به دنبالش بود

و شعری که، می سرود

می شد آسان فهمید

او حماقت انسان را، همچون کف دستش می شناخت

و به سپاه و ناوگان

بسیار علاقه داشت

وقتی که می خندید

سناتورهای محترم، از خنده روده بر می شدند

وقتی که می گریست،

کودکان خردسال، در خیابان های بی دفاع،

پرپر می شدند.

شاعر: دبلیو.اچ.ادن انگلیسی

مترجم: زین العابدین چمانی

چهار شنبه 29 بهمن 1393برچسب:, :: 12:35 :: نويسنده : حسن سلمانی

چارلز برن اشتاین، متولد آمریکا به سال 1950میلادی.

چارلز برن اشتاین یکی از پیشرو ترین شاعران نشریه ی« زبان» در نیویورک به دنیا آمد و به دانشگاه هاروارد رفت. این شاعر پرکار و نظریه پرداز و منتقد نشریه ی با نفوذ ز=ب=ا=ن را ویراستاری کرد و اکنون استاد دانشگاه دولتی نیویورک به نام« بوفالو» ست.

برن اشتاین به عنوان یک مروج خستگی ناپذیر شعر تجربی ، جهاد طولانی ای کردبرعلیه آنچه که او « فرهنگ شعر رسمی» می نامید- یعنی هر شعر سنتی بی مزه ای که خود را وقف ابراز وجود ساده لوحانه می کرد. سبک نگارش دشوار و ابداعی برن اشتاین پیچیدگی قواعد زبان شناسی و تعیین ناپذیری معنی را برجسته می سازد.

اشعار وی اغلب مجموعه هایی است که با عبارت های ناپیوسته و بازی با کلمات سلیس و روان همنشینی می کند. و به طور خودآگاهانه ماهیت ایدئولوژیکی و ساختارمند زبان را کند و کاو می کند.

آثار برگزیده:

1- جزایر/رنجش ها 1953

2- فن شعر 1992

3- شهر تاریک 1994

مترجم: زین العابدین چمانی

بهمن نود و سه

سه شنبه 28 بهمن 1393برچسب:, :: 12:35 :: نويسنده : حسن سلمانی

بگو...

گر درد درونت را سوخت

ببر به کوه و سنگ بگو

یک عمر چه کشیدی

چه آمد بر سرت، بگو

به زیر بزن

بر بم نواز

آنکه تو را فهمید پاسخش ده

گر صدایت را حق نشنید

ببر به آب دیده گو

گر سالها بر تو سخت گذرد

چه می شود

گر زمان نامرد از آب درآید

چه می شود

گر بپرسند درد چگونه است

از آن پرهیز کن و بگو

...................................

سویله...

درد ایچینی یاندیراندا

آپار داغا داشا سویله

بیرعومورده نه لر چکدین

نه لر گلدی باشا سویله

قالدیر زیله، اندیر پسه

سس ور سنی دویان کسه

دردینی حاق اشیدمسه

گوزوندکی یاشا سویله

ایللر گچه سرت ، نجه دیر؟

واقت اولسا نامرد ، نجه دیر؟

دسه لر کی درد نجه دیر؟

چک الیندن حاشا سویله

..........................................

 

شعر: زلیم خان یعقوب

مترجم: زین العابدین چمانی

دو شنبه 13 بهمن 1393برچسب:زلیم خان,چمانی,سویله,بگو, :: 17:0 :: نويسنده : حسن سلمانی

 « ضیافت برفی»

زمستان هم رسید، با شکوه و صلابت و زیبایی بی مثالش؛ با جامه ی سفید و گل های بلورین و یادآوری این درس همیشگی که:« باید بمیرید تا بار دیگر، جوان و شاداب و زنده شوید و زندگی را از سر بگیرید.» شاید مثل کرم خزنده و زشت و چندش آوری که بعد از مرگش بال هایی به زیبایی فرش ایرانی در می آورد و می شود زیباترین مخلوقات خدا و زینت بخش کلکسیون های « پروانه»!

تا حالا فکر کرده اید که زندگی انسان چه قدر شبیه یک داستان است؟ داستانی که هر زمستانش، نقطه ی پایان هر بند  آن، برای رفتن به سر خطِ بند بعدی است؟!

هر فصل ویژگی ها و زیبایی های خودش را دارد، که آن را برای ما جالب و جاذب می کند. بهار شکوفان با سرسبزی و طراوتش، تابستان با نعمت ها و برکتش، پاییز برگ ریز با رنگارنگی طبیعتش و زمستان، با پاکی و یک رنگی اش.

از کودکی با دیدن اولین برف زمستانی این بیت را با خودم زمزمه می کردم که:« در لحاف فلک افتاده شکاف / پنبه می بارد از این کهنه لحاف» دبیرستانی هم که بودم شیفته ی « زمستان» اخوان شدم و اصلاً با آن، با شعر نو آشتی و آشنایی پیدا کردم. اخوان با زمستانش دست های سردم را در دست های گرم شعر امروز فارسی گذاشت.« سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای...»

شما را دعوت می کنم به تماشای قندیل های آخته و آویخته از ناودان ها و شیروانی ها. تصور کنید انعکاس نور خورشید صبحگاهی را بر نوک قندیل ها که گویی ستاره بر آن می درخشد و با چشمک هایش خیره تان می کند. میهمانتان می کنم به دیدن رقص ماهی های قرمز، در زیر لایه ی یخ سطح حوض فیروزه.

 از شما می خواهم وقتی کنار پنجره ی بخار گرفته ی اتاق گرم و نرمتان ایستاده اید و از پشت آن به بارش یکریز برف نگاه می کنید و امید به تعطیلی چند روزه ی مدارس و ادارات دارید و احیاناً در همان حال ، چای یا قهوه ی داغتان را سر می کشید؛ یا هنگامی که در بوستان نزدیک خانه تان، شال گردن را به دور گردن آدم برفی می پیچید، یا با کارد و چنگال، لبوی داغ را قاچ می زنید و زیر چشمی نظری هم به بشقاب باقالی و  گلپر دارید که بخار مطبوعش مستتان می کند؛ لحظه ای هم؛ فقط یک لحظه،به فکر کسانی باشید که از زمستان به این زیبایی، بهره ای جز سرما و درد و بیماری و در به دری ندارند و قطره های اششکشان بر گونه هاشان بلور یخ می شود!

حسن سلمانی

یک شنبه 4 دی 1393برچسب:ضیافت برفی,حسن سلمانی, الهه یالهام, زمستان, :: 10:31 :: نويسنده : حسن سلمانی

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد می شود

عروسک و قمقمه اش را محکم زیر بغل می گیرد

شمر با هیبتی خشن همان طور که دور

امام حسین (ع) می چرخد و نعره می زند

از گوشه ی چشم دخترک را می پاید..

او با قدم های کوچکش از روی سکوی تعزیه بالا می رود

از مقابل شمر می گذرد و در مقابل امام حسین (ع) می گذرد

و به لب های سفید شده اش زل میزند

قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا می دهد مقابل او می گیرد

شمشیر از دست شمر می افتد و رجز خوانی اش قطع می شود

دخترک گفت : بخور برای تو آوردم و بر می گردد

رو به روی شمر که حالا بر زمین زانو زده می ایستد

مردمک های دخترک زیر لایه براق اشک می لرزد

توی چشم های شمر نگاه می کند و با بغض می گوید : بابای بد!!!

آن شب شمر تعزیه هم برایت گریه می کرد...

چهار شنبه 5 آذر 1393برچسب:شمر,تعزیه,دخترک,قمقمه,الههی الهام, :: 17:6 :: نويسنده : حسن سلمانی

دزیره...

چند روز پیش ری را پیامکی برایم ارسال کرد با این مضمون:

« پیشنهاد یک روز بارانی...

شنیدن قطعه ی  دزیره با صدای محسن چاووشی...»

و همین باعث شد که این قطعه را دانلود کنم و بار دیگر فیلم دزیره را ببینم...

دزیره!!!

یک شنبه 2 آذر 1393برچسب:دزیره,سلمانی الهه ری را, :: 17:36 :: نويسنده : حسن سلمانی

« اینسان...»

تف به توپ و تفنگ و به میدان جنگ

تف به شمشیر و زنجیر و بند و کمند

تف به دام و به اعدام و دار و به قداره بند

تف به تفریق انسان ز انسان به نیرنگ و رنگ

تف به جمع زر و زور و تزویر و ننگ

تف به صنعت، به دانش، به ادیان مرده ، به آیین نو

تف به سرکردگی، بندگی،

تف به چکمه، به شلوار خاکی، لباس پلنگی

تف به روبند مردان نامرد جنگی

تف به آدم کشی ها، به آدم فروشان

تف به اینسان که انسان!

***

بوسه بر روی بلبل، به پروانه و گل

بوسه بر آبشاران و بر کوهساران

بوسه بر سنگ و سبزه

بوسه بر ساحل پاک

بوسه بر خاک

بوسه بر مهر و بر ماه

بوسه بر پوزه ی بز، گوش روباه

بوسه بر گاو و بر پنجه ی خرس و بر نعره ی شیر

بوسه بر جغد و بر مار و قاطر پیر

بوسه بر هرچه منهای انسان

که اینسان!

حسن سلمانی

شهریور نودوسه/چهاردانگه

 

یک شنبه 16 شهريور 1393برچسب:, :: 15:27 :: نويسنده : حسن سلمانی

نام کتاب: گوشواره ی انیس
نویسنده: حمیرا قادری
ناشر: نشر روزگار/1387/تهران
تعداد صفحات: 104 صفحه


خانم حمیرا قادری را در سالن خانه هنرمندان تهران و در مراسم جشن اختتامیه ی جایزه ی داستان نویسی صادق هدایت در سال 1383 دیدم. خانمی جوان و متین و بجا و شایسته. مجری برنامه از او با عنوان « بانوی افغان» نام می برد. داستان« باز اگر باران می بارید» از حمیرا قادری یکی از برگزیدگان و داستان« بنی آدم» من هم یکی دیگر از چهاراثر برگزیده ی این دوره از مسابقات بودند.
بود و بود تا در انجمن ادبی الهه ی الهام با دانش آموز مستعد و فهیمی به نام مسعوده جمشیدی آشنا شدم. استعداد سرشاری در شعر و ادبیات داشت. یک روز دیدم چند برگه آ.4 در دست دارد و از من اجازه می خواست در پایان جلسه ی هفتگی مان برای جمع دوستانش بخواند، و آن همان داستان بنی آدم بود که از اینترنت برداشته بود. و حالا چند روز پیش کتاب « گوشواره ی انیس» هموطنش را به من داد تا بخوانم.



ادامه مطلب ...

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 65 صفحه بعد

آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان الهه ی الهام و آدرس elaheelham.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 90
بازدید دیروز : 375
بازدید هفته : 801
بازدید ماه : 1521
بازدید کل : 162447
تعداد مطالب : 964
تعداد نظرات : 569
تعداد آنلاین : 1