الهه ی الهام
انجمن ادبی

... بر عکس خیلی ها من اصلاً فکر نمی کنم که خرمگس یک کتاب الحادی و ضد دین باشد.خرمگس دین را نشانه نگرفته بلکه تزویر و ریاکاری دینداران را هدف انتقاد و استهزاء قرار داده است.یک داستان جسورانه و جداً مردانه که از قلم یک بانوی نویسنده تراوش کرده است.

گد فلای(خرمگس) نخستین بار در سال 1897.م در امریکا و انگلستان به چاپ رسید.

در رمان خرمگس، فعالیت سازمان « ایتالیای جوان» طی سال های سی تا چهل قرن نوزدهم ترسم شده است.آن موقع که سراسر ایتالیا به هشت کشور جداگانه تقسیم شده و در اشغال اتریشی ها بود. پاپ هم از اشغالگران حمایت می کرد و ملت ایتالیا نیز در زیر این یوغ دوگانه رنج می بردند و ستم می کشیدند.

در این رمان، خواننده با تصویر شورش های مردم و قیام های مسلحانه که از پدیده های خاص آن مرحله از نهضت آزادیخواهی ملت ایتالیا بود، مواجه نمی شود. تمام توجه خانم نویسنده به سمت و سوی قهرمان اصلی داستانش یعنی «آرتور برتن» است. وینیچ، با خلق سیمای یک قهرمان مبارز و در عین حال دارای نیرویی شگرف، نقاب تقدّس را از چهره ی خادمان کلیسا به کنار می زند. نویسنده قهرمانش را در مقابل عیسی مسیح قرار می دهد و تاکید می کند که آرتور از مسیح والاتر است. سراسر رمان سرشار از عشق عمیق به انسان هاست.

آرتور از کودکی عاشق جماست .در نوجوانی و جوانی تحت تعلیمات کشیش مونتانلی قرار می گیرد که رابطه ای بسیار مهرانگیز در حد پدر و فرزندی بینشان ایجاد می شود. آرتور علیرغم میل مونتانلی به نهضت آزادی بخش ایتالیای جوان پیوسته و در آن فعّالیّت می کند. به دلایلی نامعلوم فعالیت هایش لو می رود و به زندان می افتد. باز به دلایلی از زندان آزاد می شود و جما او را متهم به خیانت و آدمفروشی می کند و سیلی به صورتش می زند. برادر بزرگ او که از مادر دیگریست راز بزرگ زندگیش را برای او برملا می کند. آرتور آن شب تصمیم می گیرد با غرق کردن خود در آب، خودکشی کند... سیزده سال بعد سر و کله ی خرمگس پیدا می شود. یعنی کسی که خواب دشمن را آشفته می کندو کشیش مونتانلی به درجه ی کاردینالی ارتقا یافته است و ...

خرمگس، تا کنون به بیش از بیست زبان زنده ی دنیا ترجمه و منتشر شده است و نسخه ای که در دست من است یک جلد از شانزدهمین دوره چاپ آن توسط انتشارات امیرکبیر است که مترجم توانا آقای خسرو همایون پور آن را به فارس برگردانده است. ضمن این که می دانم ناشران و مترجمان دیگری هم پیشتر این کار را کرده اند.

اینک قسمت هایی از این کتاب:

* آرتور به مونتانلی: «...فقط می خواستم بگویم که ...جای تاسف است که کلیسا، کشیشان را از ازدواج منع می کند.درست نمی توانم بفهمم چرا. می دانید،تربیت کودکان مسئله ی بسیار جدی است. اگر آنها از ابتدا تحت تاثیراتی نیکو باشند، در زندگی شان بسیار مؤثر خواهد بود. از نظر من، مردی که زندگی اش پاک تر و حرفه اش مقدس تر باشد، شایستگبی بیشتری برای پدر بودن دارد...»

* آرتور به مونتانلی:« فایده ی پیمان ها چیست؟ این پیمانها نیستند که در میان انسانها بستگی ایجاد می کنند. اگر انسان احساسی خاص نسبت به چیزی داشته باشد، این احساس او را بدان وابسته می سازد؛ ولی اگر چنان احساسی در او نباشد هیچ عاملی قادر به ایجاد چنان وابستگی ای نخواهد بود»

* آرتور:« جیم عزیزم، اگر خشم و هیجان می توانست ایتالیا را نجات دهد،مدت ها قبل آزاد شده بود. این نفرت نیست که او نیازمندآن است، این عشق است که مرد نیاز اوست.»

* صفحه ی کاغذی برداشت و اولین کلماتی را که به خاطرش رسید یادداشت کرد:« همان گونه که به خدا اعتقاد داشتم به شما نیز معتقد بودم. خدا مصنوعی از گل است که آن را می توانم خرد کنم؛ شما نیز با دروغی مرا فریب دادید.»

* جما:« ... ولی مهلک ترین سلاحی که من می شناسم هجو کردن است. اگر شما یک بار موفق شوید که ژوزئیت ها را مسخره کنید و مردم را وادار سازید تا به آنان و ادعاهایشان بخندند، بدون خونریزی، آنان را شکست داده اید.»

* هرگاه سینیورا گراسینی از زنی متنفر می شد، این نفرت را به صورت مهری بی پایان نشان می داد...

*  اصل نادرست این است که هر مردی بتواند با قدرت دربند کشیدن و آزاد ساختن، بر دیگری حاکم باشد. برقراری چنین رابطه ای میان یک نفر و همنوعانش نادرست است...

*  خرمگس: « حقیقت سگی است که به لانه رانده شود؛ هنگامی که پدر مقدس به تماشای آتش ایستاده است باید آن سگ را راند.»

* خرمگس :« این ضرب المثل انگلیسی را که می دانید: سؤال نکن تا به تو دروغ نگویند...»

* خرمگس به کاردینال مونتانلی:« ... بی شک، مصیبتی تا بدین پایه وجود نداشت - انسان مایل به بخشش باشد، آرزومند آن باشد؛ و بداند که بی ثمر است؛ بداند که قادر نیست، شهامت بخشش ندارد.»

* خرمگس:« ما مرتدین بر این عقیده ایم که اگر مردی ناگزیر از تحمل چیزی است، باید آن را به بهترین وجهی تحمّل نماید، و اگر در زیر آن پشت دوتا نماید، وای بر احوال او. اما یک مرد مسحی، مویه کنان به خدا یا مقدسین خود روی می آورد؛ و اگر آنان یاری اش ندادند، متوجه دشمنان خود می شود؛ او همیشه قادر به یافتن پشتی است که بار خود را بر آن انتقال دهد...»

* خرمگس به کاردینال مونتانلی:« ...چقدر دوستم می دارید؟ به آن اندازه که خدای خود را به خاطر من رها کنید؟آه! این مسیح جاودان برای شما چه کرده است؟ چه رنجی را به خاطر شما متحمل شده است که باید او را بیش از من دوست بدارید؟ به خاطر دست های سوراخ شده تا این اندازه نزد شما عزیز است؟ به دست های من نگاه کنید به این و این و این نگاه کنید!...»

* در پای نامه، امضایی وجود نداشت؛ اما شعری که آن دو در کودکی با یکدیگر آموخته بودند در زیر نامه نوشته شده بود:

پس من ، پشه ی  خوشبختی هستم

چه زنده باشم و چه بمیرم!

امیدوارم حتماً این کتاب را تهیه کنید و بخوانید و از خواندنش لذت ببرید. تا کتاب بعدی .قربان شما.

حسن سلمانی

 


نظرات شما عزیزان:

سعید لطفی
ساعت11:41---10 آذر 1392
nice

م.ج
ساعت21:44---3 آذر 1392
سلام.فقط خواستم بگم مرسی که تایید نزدین!!!!
پاسخ:شعر هدیه تولد تقدیم به شماست. از من بپذیرید


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





جمعه 1 آذر 1392برچسب:خرمگس,رمان,حسن سلمانی,الهه ی الهام, :: 18:21 :: نويسنده : حسن سلمانی

آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان الهه ی الهام و آدرس elaheelham.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان