الهه ی الهام
انجمن ادبی

 « هرگز»

 

من تمنا کردم

که تو با من باشی

تو به من گقتی:

               « هرگز، هرگز!»

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه ی این هرگز

                            کشت.

 

« شکست غرور»

ما دو تن مغرور

هر دو از هم دور

وای در من تاب دوری نیست

ای خیالت خاطر من را نوازشبار

بیش از این در من صبوری نیست

بی تو من تنهای تنهایم

من به دیدار تو می آیم.


سه‌شنبه 03 بهمن 1391 :: 12:03 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟