الهه ی الهام
انجمن ادبی

 

پنج‌شنبه 08 اسفند 1392 :: 19:40 :: نويسنده : elaheelham

« شطّ رنج»

شما قرص ماهی، من از جنس آه

پلنگم که در کوه گم کرده راه

شما باغ پُر گل، غزل، سیب، شور

منم خاک بی سبزه، سنگ صبور

« چنین است رسم سرای سپنج»*

شما شاه شطرنج و من شطّ رنج

*تضمینی از حکیم فردوسی

حسن سلمانی-بهمن نود و دو

پنج‌شنبه 08 اسفند 1392 :: 08:23 :: نويسنده : elaheelham

نام کتاب:گزیده ای از اسنادی تاریخی تقدیم به عالیجناب پاپ

گردآورندگان: نرگس یزدی- معصومه امیرلو

چاپ: دفتر هنر و ادبیات صریر

نوبت چاپ:اول- بهار 1388

تیراژ: سه هزار نسخه در قطع جیبی


-پنجاه هزار فرانک از دارایی خود را به بینوایان می بخشم.

- میل دارم جسدم را با تابوت فقرا به گورستان ببرند.

- از دعا و طلب مغفرت بیزارم.

- می خواهم همه مرا دعا کنند.

- به خداوند ایمان کامل دارم.

از وصیت نامه ی ویکتور هوگو.



ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 08 اسفند 1392 :: 07:33 :: نويسنده : elaheelham


«عطاشو به لقاش بخشيدم»

 
جناب سعدي ميگه:
براي يه مستمندي مشكلي پيش آمد يكي بهش گفت :فلاني وضعش خيلي خوبه اگر بري پيشش حتما كمكت ميكنه.
مستمند ه سمت خانه ان فرد رفت وقتي به اونجا رسيد ديد طرف اخماشو تو هم كشيده و غضب الود و عصباني نشسته.
نيازمنده چيزي نگفت و از همون جا برگشت، بهش گفتن چي شد؟
گفت:عطاشو به لقاش بخشيدم!

گردآوری:401

یکشنبه 04 اسفند 1392 :: 08:15 :: نويسنده : elaheelham

«آواز خركي و رقص شتري»


يه خري از دست صاحبش فرار مي كنه در راه يه شتر مي بينه كه در حال بار بريه خره ميگه:تا كي مي خواي بار بكشي بيا با هم فرار كنيم.
شتر قبول مي كنه و ميرن تا به يه چمنزار مي رسن.
يه مدتي اونجا مي مونن.
تا اينكه خوشي ميزنه زير دل خره و شروع ميكنه به عر عر. هر چي شتره منعش ميكنه و مي گه صداتو ميشنون فايده اي نداره و خره ميگه :خوشحالم مي خوام آواز بخونم.
چيزي نگذشت كه صاحبان شتر و خر فهميدن و اسيرشون كردن و براي اينكه دو باره فرار نكنن اونا رو حسابي بار زدن تا اينكه خره از پا در اومد و بستنش به پشت شتره.
شتره كه دل خوشي از خره نداشت تا رسيد لب دره شروع كرد به رقصيدن.
هر چي خره گفت:اينجا جاي رقصيدن نيست شتره قبول نكرد و گفت:خوشحالم ميخوام برقصم و اينطوري خرو انداخت ته دره.

 
گرد آوری 401

یکشنبه 04 اسفند 1392 :: 08:11 :: نويسنده : elaheelham

« غلط زیادی»

زبان نوشتاری ما گویی روز به روز مهجورتر می شود. به نظر می رسد اشتباهات رایج نوشتاری رو به افزونی است. یکی از دلایل آن به نظرم کاهش مطالعه ی کتاب و جایگزینی آن با منابع اینترنتی است که معمولا بدون نگاه ویراستاری و رفع ایرادهای ویرایشی منتشر می شوند. همچنین به دلیل فراگیرتر شدن نوشتن (در فضای مجازی) ایرادهای نگارشی نیز فراگیرتر شده اند.این اشتباهات را نه تنها در وبلاگ نویسنده های گمنام که حتی در سایتهای خبری و پایگاه های معتبر می توان یافت. امروز دریک سایت معروف یک مورد آن را دیدم که بهانه ی نوشتن این مطلب شد.
این سایت در دفتر شعر خود، شعری از استاد سخن، سعدی، منتشر کرده بود و نام شاعر را «شیخ عجل سعدی» نوشته بود در حالی که «شیخ اجل سعدی» درست است. اجل از خانواده ی جلیل و جلالت است به معنی بزرگوارتر در حالی که عجل به معنای «گل و لای سیاه و بدبو» است.
این اشتباه به صورتی فراگیرتر در کاربرد «ضرب الاجل» دیده می شود. ضرب الاجل به معنای مهلت، پایان مدت یا همان deadline است. این لغت در بسیاری از موارد به صورت اشتباه «ضرب العجل» نوشته می شود .حتی چند باردر زیر نویس شبکه خبر سیما خود شاهد بودم که ضرب الاجل را ضرب العجل نوشته بود .امیدوارم فارسی را پاس بداریم و مراقبت کنیم غلط های گفتاری و نوشتاریمان زیاد نشود.

گردآوری: 401

 

یکشنبه 04 اسفند 1392 :: 08:08 :: نويسنده : elaheelham


باهمه بله با ما هم بله؟


يه بازرگاني ورشكست شد و طلب كاراش اونو به دادگاه كشوندن. بازر گانه با يه وكيل مشورت كرد و وكيل بهش گفت :توي دادگاه هر كس از تو چيزي پرسيد بگو (بله)با زرگان هم پولي به وكيل داد و قرار شد بقيه پول رو بعد از دادگاه به وكيل بده.
فرداش در دادگاه در جواب قاضي و طلبکاراش همش گفت :بله و بله،تا اينكه قاضي گفت اين بيچاره از بدهکاری عقلش رو از دست داده بهتره شما ببخشيدش.
طلب كارها هم دلشون به حال اون سوخت و اون رو بخشيدن.
فرداي اون روز وكيله به خونه بازر گان رفت و بقيه پولش رو طلب كرد و مرد بدهکار در جواب گفت:(بله)وكيل هم گفت:باهمه بله با ما هم بله؟

گرد آوری: 401

جمعه 02 اسفند 1392 :: 22:14 :: نويسنده : elaheelham

شیطان بازار

        شک نداشتم که خودش بود، امّا با وجود گردن کلفت هایی که دور و بر سارق گوشی ام را گرفته بودند، جرأت نکردم دم بزنم. این یکی از ویژگی های « شیطان بازار» است. ممکن است درجا کفش هایت را از پایت بکنند و دوباره به خودت بفروشند و تو برای اینکه پابرهنه نمانی، مجبوری آن را بخری.

در بساط مردی که سه روز پیش گوشی همراهم را از من قاپیده بود،یک گوشی رومیزی آلبالویی رنگ توجهم را جلب کرد. وقتی قیمتش را پرسیدم، گفت: « فقط دوتا اسکناس سبز. پیغامگیر و منشی هم داره. لب مرز هم نمی تونی به این قیمت بخریش. زیمنس اصل آلمانه. گوش کن ببین چه کیفیتی داره.»

دکمه ای را فشار داد و صدایی زنانه گفت: « الو، سلام. شناختی؟... چه خوبه که هنوز برنگشتی سر کارت! این جوری راحت تر می تونم حرف بزنم. خیرِ سرمون ما آدمای تحصیل کرده و متمدّنی هستیم. قرار نیست سر یک اختلاف یا حالا یک اشتباه کوچیک یا بزرگ، داد و هوار راه بندازیم و آبرو ریزی کنیم... تو که گفتی می ری مأموریت، منم دست دخترمو گرفتم و اومدم خونه ی پدرم... البتّه این...» دکمه ی دیگری را زد و صدای زن را قطع کرد و گفت: « اینم از کیفیت صداش، بردی خونه، حافظه شو پاک کن و بعد با خیال راحت ازش استفاده کن.».اسکناس ها را از من گرفت و توی جیب سینه اش چپاند و گفت: « خوب برو دیگه، وای نستا، خدا بده برکت، به سلامت!»

نه کاغذ خرید و نه برگه ی ضمانتی و نه کارتن و بسته بندی. سیم های آویزان را دور گوشی پیچیدم و زدم زیر بغلم. این هم یکی دیگر از ویژگی های این بازار است؛ « بدون ضمانت!»

 



ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 01 اسفند 1392 :: 20:43 :: نويسنده : elaheelham

پیغام گیر تلفن منزل برخی شاعران


فکر می کنید اگه در دوره حافظ و فردوسی و......تلفن بود اونم ازنوع منشی دار ،
منشی تلفن خونه شون چی می گفت ؟ 

لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

حافظ:
رفته‌ام بیرون من از کاشانه‌ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زان زمان کو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور


سعدی :
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم

فردوسی :
نمی‌باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب
 
خیام
این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد
ممنون تو‌ام که کرده‌ای از من یاد
رفتم سر کوچه، منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
 
منوچهری :
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم

مولانا :
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم


باباطاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت


شاعران شعر نو :

افسوس می خورم،
چون زنگ میزنی،
من خانه نیستم که دهم پاسخ تو را،
بعد از صدای بوق،
من زود می‌رسم،
چشم انتظار باش


گرد آوری : 401

یکشنبه 27 بهمن 1392 :: 22:24 :: نويسنده : elaheelham

می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش 

فروغ فرخزاد

 



ادامه مطلب ...
جمعه 25 بهمن 1392 :: 20:03 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران