الهه ی الهام
انجمن ادبی

اولگا فدرووانا برگلتس متولد روسیه به سال 1910 میلادی و متوفی به سال 1975

برگلتس فارغ التحصیل سال 1930 م از گروه فلسفه دانشگاه لنینگراد است. که تا سال 1938 سه کتاب شعر به چاپ رسانده بود. شهرت شاعری وی به توصیف های وی و تجربه اش در لنینگراد در طی جنگ جهانی دوم برمی گردد. او در محاصره ی سه ساله ی لنینگراد در آن هنگام زنده ماند و در ایستگاه رادیویی لنینگراد کار می کرد. اواین تجربیاتش را در شعرهای تغزلی با عناوین( دفترچه یادداشت لنینگراد) 1932 ،( لنینگرا 1944) و ( راه و جاده ات 1945) ثبت کرد.

در سال 1951 م جایزه ی استالین به خاطر شعرش با عنوان« پروروسیک» - که باز گو کننده ی قصه اتحاد کارگران درسال 1918 بود- به وی اعطا شد.

اگرچه برگلتس را می توان یک شاعر نوعاً دولتی شوروری دانست اما او از پیچیدگی حکومت شوروی آگاه بود. همانطور که در تعداد کثیری از اشعارش به آنها اشاره کرده است.

او تلاش کرد که به شعر تغزلی پناه برد یا به دامن نثر عاطفی چنگ زند تا از لمس این موضوعات ظریف و خطرناک پرهیز کند.

شعر برگلتس توصیف و نمادی از مسائلی است که با هم نسلانش در شوروی آن روزگار مرتبط است.

آثار برگزیده:

استیخو ورنیا( مجموعه اشعار 1934)

کتاب ترانه ها1935

برگ ریزان1938

مترجم: زین العابدین چمانی

اسفند نود وسه خورشیدی

سه‌شنبه 05 اسفند 1393 :: 12:41 :: نويسنده : elaheelham

چارلز برن اشتاین، متولد آمریکا به سال 1950میلادی.

چارلز برن اشتاین یکی از پیشرو ترین شاعران نشریه ی« زبان» در نیویورک به دنیا آمد و به دانشگاه هاروارد رفت. این شاعر پرکار و نظریه پرداز و منتقد نشریه ی با نفوذ ز=ب=ا=ن را ویراستاری کرد و اکنون استاد دانشگاه دولتی نیویورک به نام« بوفالو» ست.

برن اشتاین به عنوان یک مروج خستگی ناپذیر شعر تجربی ، جهاد طولانی ای کردبرعلیه آنچه که او « فرهنگ شعر رسمی» می نامید- یعنی هر شعر سنتی بی مزه ای که خود را وقف ابراز وجود ساده لوحانه می کرد. سبک نگارش دشوار و ابداعی برن اشتاین پیچیدگی قواعد زبان شناسی و تعیین ناپذیری معنی را برجسته می سازد.

اشعار وی اغلب مجموعه هایی است که با عبارت های ناپیوسته و بازی با کلمات سلیس و روان همنشینی می کند. و به طور خودآگاهانه ماهیت ایدئولوژیکی و ساختارمند زبان را کند و کاو می کند.

آثار برگزیده:

1- جزایر/رنجش ها 1953

2- فن شعر 1992

3- شهر تاریک 1994

مترجم: زین العابدین چمانی

بهمن نود و سه

سه‌شنبه 28 بهمن 1393 :: 12:46 :: نويسنده : elaheelham

 


نام کتاب: خداحافظ گاری کوپر

نویسنده: رومن گاری

مترجم: سروش حبیبی

ناشر:انتشارات نیلوفر

تعداد صفحات: 288 صفحه


لنی پسری است که از پایبندی گریخته . شعار او ازادی از هر گونه تعلقی است . او اسکی بازیست که به ارتفاعات سوییس می رود تا از قید تعلقات و مسائل پوچ روزمره جدا شود . اما در یکی از مسافرت هایش به شهر عاشق دختری می شود و تمام اصول زندگیش زیر و رو می شود .
شاید به نظرشما یک داستان ابکی بیاید اما اصلا این طوری نیست . فرو پاشی یک اعتقاد قوی را نشان می دهد و اینکه بخواهید یا نخواهید عشق یک روزی سراغتان خواهد آمد و به قول خود کتاب « ادم همیشه که نمی تونه زندگی کنه گاهی هم باید تسلیم بشه . نمی دونم هر جور برید هر چه قدر قوی به خلوت و اعتقادات خودتون پناه ببرید جامعه انسانی و عاداتش اخر یک جا غافلگیرتون می کنه .»
  اما من به شخصه رمان « زندگی در پیش رو» را از همین نویسنده بیشتر پسندیدم هرچند خود همین کتاب هم در حد یک کلاس داستان نویسی و جامعه شناختی می تواند اثر گذار باشد

قسمت هاي زيبايي از كتاب:

* هر قدر عقاید کسی احمقانه تر باشد باید کمتر با او مخالفت کرد .

* اغلب خیال می کنند که مرغ های دریایی غم بزرگی در دل دارند و حال انکه این خیالی پوچ است . اشکالات روانی خود ادم است که این احساس را به وجود می اورد . ادم همه جا چیزهایی می بیند که وجود ندارند . این چیزها در درون خود ادم است . همه به یک درونگو مبدل می شویم که همه چیز را به زبان می اورد . مرغ های دریایی ، آسمان ، باد ، همه چیز . صدای عرعر خری را می شنوید . خری است و بسیار هم خوشبخت است . آنقدر خوشبخت که فقط برای یک خر ممکن است ولی آدم با خودش می گوید : خدایا چه قدر غمناک است!!!!!

* اگر دفعه اول آدم شکست بخورد تازه می فهمد که بعدها با مردهای دیگری خواهد بود و این خیلی بد است .

* میلیون ها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند و همه شان می توانند بی تو زندگی کنند ، آخر من بدبخت چرا نمی توانم ؟

* هیچ کس تا به حال دو مرتبه در عمرش عاشق نشده، عشق دوم ، عشق سوم ، اینها بی معنی است . فقط رفت و امد است . افت و خیز است . معاشرت می کنند و اسمش را می گذارند عشق.

* لنی من قول می دهم که اول تو مرا ترک کنی. تویی که مرا قال می گذاری.
قول می دهی ؟
با تمام قلبم.

*از همین می ترسم . آدم به کسی یا چیزی عادت کند و ان وقت آن کس یا ان چیز قالش بگذارد . می فهمی چه می خواهم بگویم ؟

 * کسی که سزاوار نام انسان باشد همیشه احساس ندامت می کند و این خود محکی برای شناختن انسانهاست...

* ... جز عشق هیچ چیز حقیقت ندارد...

با تشکر از میترا اخلاقی بابت امانت دادن این کتاب زیبا و خواندنی...

حسن سلمانی 93/12/6

گلدسته

 

سه‌شنبه 28 بهمن 1393 :: 12:35 :: نويسنده : elaheelham

مشتی خاطره....

کوه ها سرفراز

دشت ها وسیع

دره ها ژرف

بیا، باز کن کلاف خاطره ها را

در کدام کوه با عقاب  همبال شده ای ؟

در کدام دشت پیکانت بیهوده رفته است؟

در کدام دره تو را به سیاهی کشانده است؟

کدام

دوشنبه 13 بهمن 1393 :: 17:21 :: نويسنده : elaheelham

بگو...

گر درد درونت را سوخت

ببر به کوه و سنگ بگو

یک عمر چه کشیدی

چه آمد بر سرت، بگو

به زیر بزن

بر بم نواز

آنکه تو را فهمید پاسخش ده

گر صدایت را حق نشنید

ببر به آب دیده گو

گر سالها بر تو سخت گذرد

چه می شود

گر زمان نامرد از آب درآید

چه می شود

گر بپرسند درد چگونه است

از آن پرهیز کن و بگو

...................................

سویله...

درد ایچینی یاندیراندا

آپار داغا داشا سویله

بیرعومورده نه لر چکدین

نه لر گلدی باشا سویله

قالدیر زیله، اندیر پسه

سس ور سنی دویان کسه

دردینی حاق اشیدمسه

گوزوندکی یاشا سویله

ایللر گچه سرت ، نجه دیر؟

واقت اولسا نامرد ، نجه دیر؟

دسه لر کی درد نجه دیر؟

چک الیندن حاشا سویله

..........................................

 

شعر: زلیم خان یعقوب

مترجم: زین العابدین چمانی

دوشنبه 13 بهمن 1393 :: 17:11 :: نويسنده : elaheelham

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد می شود

عروسک و قمقمه اش را محکم زیر بغل می گیرد

شمر با هیبتی خشن همان طور که دور

امام حسین (ع) می چرخد و نعره می زند

از گوشه ی چشم دخترک را می پاید..

او با قدم های کوچکش از روی سکوی تعزیه بالا می رود

از مقابل شمر می گذرد و در مقابل امام حسین (ع) می گذرد

و به لب های سفید شده اش زل میزند

قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا می دهد مقابل او می گیرد

شمشیر از دست شمر می افتد و رجز خوانی اش قطع می شود

دخترک گفت : بخور برای تو آوردم و بر می گردد

رو به روی شمر که حالا بر زمین زانو زده می ایستد

مردمک های دخترک زیر لایه براق اشک می لرزد

توی چشم های شمر نگاه می کند و با بغض می گوید : بابای بد!!!

آن شب شمر تعزیه هم برایت گریه می کرد...

چهارشنبه 05 آذر 1393 :: 17:09 :: نويسنده : elaheelham

دزیره...

چند روز پیش ری را پیامکی برایم ارسال کرد با این مضمون:

« پیشنهاد یک روز بارانی...

شنیدن قطعه ی  دزیره با صدای محسن چاووشی...»

و همین باعث شد که این قطعه را دانلود کنم و بار دیگر فیلم دزیره را ببینم...

دزیره!!!

یکشنبه 02 آذر 1393 :: 17:40 :: نويسنده : elaheelham

« اینسان...»

تف به توپ و تفنگ و به میدان جنگ

تف به شمشیر و زنجیر و بند و کمند

تف به دام و به اعدام و دار و به قداره بند

تف به تفریق انسان ز انسان به نیرنگ و رنگ

تف به جمع زر و زور و تزویر و ننگ

تف به صنعت، به دانش، به ادیان مرده ، به آیین نو

تف به سرکردگی، بندگی،

تف به چکمه، به شلوار خاکی، لباس پلنگی

تف به روبند مردان نامرد جنگی

تف به آدم کشی ها، به آدم فروشان

تف به اینسان که انسان!

***

بوسه بر روی بلبل، به پروانه و گل

بوسه بر آبشاران و بر کوهساران

بوسه بر سنگ و سبزه

بوسه بر ساحل پاک

بوسه بر خاک

بوسه بر مهر و بر ماه

بوسه بر پوزه ی بز، گوش روباه

بوسه بر گاو و بر پنجه ی خرس و بر نعره ی شیر

بوسه بر جغد و بر مار و قاطر پیر

بوسه بر هرچه منهای انسان

که اینسان!

حسن سلمانی

شهریور نودوسه/چهاردانگه

 

یکشنبه 16 شهریور 1393 :: 15:45 :: نويسنده : elaheelham

نام کتاب: گوشواره ی انیس
نویسنده: حمیرا قادری
ناشر: نشر روزگار/1387/تهران
تعداد صفحات: 104 صفحه


خانم حمیرا قادری را در سالن خانه هنرمندان تهران و در مراسم جشن اختتامیه ی جایزه ی داستان نویسی صادق هدایت در سال 1383 دیدم. خانمی جوان و متین و بجا و شایسته. مجری برنامه از او با عنوان « بانوی افغان» نام می برد. داستان« باز اگر باران می بارید» از حمیرا قادری یکی از برگزیدگان و داستان« بنی آدم» من هم یکی دیگر از چهاراثر برگزیده ی این دوره از مسابقات بودند.
بود و بود تا در انجمن ادبی الهه ی الهام با دانش آموز مستعد و فهیمی به نام مسعوده جمشیدی آشنا شدم. استعداد سرشاری در شعر و ادبیات داشت. یک روز دیدم چند برگه آ.4 در دست دارد و از من اجازه می خواست در پایان جلسه ی هفتگی مان برای جمع دوستانش بخواند، و آن همان داستان بنی آدم بود که از اینترنت برداشته بود. و حالا چند روز پیش کتاب « گوشواره ی انیس» هموطنش را به من داد تا بخوانم.



ادامه مطلب ...
دوشنبه 02 تیر 1393 :: 23:05 :: نويسنده : elaheelham

 

 

 

نام کتاب: نامه به کودکی که زاده نشد
نویسنده: اوریانا فالاچی
مترجم: محمدصادق سبط الشیخ
ناشر: تلاش/تهران/1392
تعداد صفحات: 126


در یک تبادل کتاب، بادبادکبازم را دادم و این کتاب فالاچی و کتابی از حمیرا قادری(بانوی نویسنده افغانی) با نام« گوشواره انیس» را گرفتم. البته می دانم که مسعوده خیلی سریع تر از من کتاب می خواند و من به خاطر مشغله های پایان سال تحصیلی و امتحانات و .... شاید در خواندن تنبل شده باشم. همین کتاب را پیشترها آقای رضوانی هم توصیه کرده بود که بخوانم.
کتاب در قالب نامه ای بلند و از زبان مادر به جنین داخل شکمش نوشته شده است. نامه ای یک طرفه که در آن دیدگاه های « اوریانا فالاچی» که خود روزنامه نگار، نویسنده و 

 



ادامه مطلب ...
چهارشنبه 28 خرداد 1393 :: 12:17 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران