الهه ی الهام
انجمن ادبی

عاشقانی که مدام از فرجت می گفتند

عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری..

محمد تیموری

 

چهارشنبه 08 آذر 1391 :: 09:38 :: نويسنده : elaheelham

گاهی در بهار برگ ها زرد می شوند

هر چیز بازیچه ی دست سرنوشت می شود

از بخت بدم، برف بر باغچه ی عمرم بارید!

چه می توان کرد؟! زمستان بهانه است...!

مرتضی معافی

 

چهارشنبه 08 آذر 1391 :: 09:37 :: نويسنده : elaheelham

کوک می کنم چشمانم را

روی آمدنت...

نمی آیی...!

و من برای همیشه خواب می مانم...!

نیروانا جم

چهارشنبه 08 آذر 1391 :: 09:36 :: نويسنده : elaheelham

قحطی رفیق می آید

نه هفت سال، هفتصد سال

من تو را در سیلوی قلبم ذخیره و پنهانت می کنم

بگو کنعانیان منتظر نباشند، تقسیم شدنی نیستی

حتی اگر یعقوب بیاید...!

مانی گودرزی

چهارشنبه 08 آذر 1391 :: 09:36 :: نويسنده : elaheelham

 به نام خداوند جان و خرد

اطلاعیه ی انجمن ادبی

به اطلاع علاقمندان به فعالیت های ادبی می رساند که با هماهنگی معاونت پرورشی و کارشناسی فرهنگی و هنری اداره ی آموزش و پرورش چهاردانگه، انجمن ادبی دانش آموزی این منطقه، پنجمین دوره ی فعالیت خود را از سر می گیرد.

زمینه های فعالیت؛ شعر، داستان کوتاه، قطعه ی ادبی، نقد و تحلیل آثار و مشاعره و...

حسن سلمانی افتخار دارد که همچنان در کنار دانش آموزان ادیب و مؤدّب چهاردانگه است.

جای: بزرگراه آیت اله سعیدی، خیابان ایروانی، اداره آموزش و پرورش چهاردانگه

گاه: هر پنجشنبه، از ساعت 9تا12

 

دوشنبه 06 آذر 1391 :: 15:58 :: نويسنده : elaheelham

« فقر»

می خواهم بگویم

فقر همه جا سر می کشد...

فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست...

فقر، چیزی را« نداشتن» است، ولی آن چیز پول نیست...طلا و غذا نیست...

فقر، همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند...

فقر، تیغه های برنده ی ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خُرد می کند...

فقر، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند...

فقر، پوست موزی است که از پنجره ی یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود...

فقر، همه جا سرک می کشد...

فقر، شب را « بی غذا» سر کردن نیست...

فقر، روز را « بی اندیشه» سر کردن است! 

دوشنبه 06 آذر 1391 :: 14:30 :: نويسنده : elaheelham

 "نمیتوان نوشت، عزیزم"

دریا خروشان و دیوانه وار،

رود هوائی و سودازده،آب خون آلود،

نمیتوان شنا کرد،آری شنا نمیتوان کرد،عزیزم

بنگر چه دردهائی اندر دلهاست

که بر رسن و ریسمان نمیتوان چیدشان

پرسشها از سنگ و کوه  می بارند

همچو باران یکریز بر سر می ریزند

همچو سرشک دیدگان جاری میشوند

نمیتوان نفسی تازه کرد و گشت و گذار کرد،عزیزم

یکی را زکوه،

یکی را ز بام می اندازد،

ترس و هراسی که بر سرمان جولان می دهد.

خوابها سر و ته ودرهم برهم گشته

نمیتوان تعبیر کرد،آری تعبیر نمیتوان کرد،عزیزم

هر دردی باشد مهرش را بر دل ما می نشاند

مائیم که قهر و عذاب زمین و آسمان را می کشیم

نگارنده و کاتب بنگاشته،

چنان مهر و مومش کرده

که یک سطر آن را نمیتوان زدود،عزیزم

سنبله چیست؟

                      بهتر از بذر میدانم

کوه چه می کشد؟

                      بهتر از تو میدانم

آنچه تو میدانی ،نیز فراتر و بهتر از تو می دانم

نمیتوان نوشت ،آری نمیتوان نگاشت ، عزیزم


شاعر:زلیم خان یعقوب                                   

دیلمانج:زین العابدین چمانی      

دوشنبه 06 آذر 1391 :: 13:46 :: نويسنده : elaheelham

 «اسیر اؤلوم کولگی»

اسیر اؤلوم کولگی،

بوداغین گئوجو چاتمیر 

یارپاقی ساخلاماقا.

اسیر قوجالیق یئلی،

دؤزممیر قوجا دونیا 

قوناقی ساخلاماقا

اسیر اؤلوم کولگی

گدیریک یاواش یاواش،

توپراقی ساخلاماقا

شعر: زلیم خان یعقوب


«تندباد مرگ در وزیدن است»

می وزد تند باد مرگ

شاخه را یارای نگهداشتن نیست از برای برگ

می وزد باد پیری و کهولت

این دنیای پیر را 

حوصله ی میهمان نوازی نیست

می وزد تندباد مرگ

اهسته آهسته می رویم

تا نگهدار این خاک باشیم.

دیلمانج: زین العابدین چمانی

دوشنبه 06 آذر 1391 :: 12:37 :: نويسنده : elaheelham

 

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذّت می برد!!!
گلپسر
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:42 :: نويسنده : elaheelham

 

بسیار نادر هستند کلماتی که ارزششان بیشتر از سکوت باشد.
گلپسر
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:41 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران