الهه ی الهام
انجمن ادبی


  « ميخشو بكوب سر زبون من»


يه روزي يكي پياده از شهر به ده مي رفت. ظهر شد و گرسنه شد و زير درختي نشست و لقمه اي رو كه زنش براي تو راهي براش گذاشته بود ،بيرون آورد تا بخوره. هنوز لقمه اولو دهنش نگذاشته بود كه سواري از دور پيدا شد.
مرد طبق عادت همه مردم بفرمايي زد و از قضا سوار ايستاد و گفت:« رد احسان گناهه.»
از اسب پياده شد و به اين طرف و اون طرف نگاه كرد و چون جايي رو براي بستن اسبش پيدا نكرد پرسيد: «افسار اسبم رو كجا بكوبم.»
طرفم كه از اون تعارف نا به جا ناراحت شده بود گفت :« ميخشو بكوب سر زبون من !»

گرد آوری:401

شنبه 09 آذر 1392 :: 21:24 :: نويسنده : elaheelham

پادشاه فصل ها؛

پاییز!!!

چهارشنبه 06 آذر 1392 :: 21:19 :: نويسنده : elaheelham

«واژه های فارسی به کار رفته در قرآن»(4)


● سُندُس
واژه ی سندس تنها به همراه واژه استبرق (ن.ک استبرق در آغاز فهرست) در توصیف لباس های دیبا و فاخر ساکنین بهشت، به کار گرفته شده است. به همین دلیل این احتمال می‌رود که این دو واژه هر دو ایرانی باشد. نویسندگان نخستین نیز گمان برده بودند که این واژه ایرانی است. فریتاگ نیز در واژه‌نامه ی خویش این واژه را فارسی دانسته است. این واژه، از واژه‌های نخستین وام گرفته شده است، زیرا در شعرهای کهن عربی به کار رفته است.
آیه ها: یلبسون من سندس واستبرق متقابلین (دخان/۵۳)، همچنین در انسان/۲۱ و کهف/۳۱
● سوق
این واژه تنها به صورت جمع أسواق و به معنای خیابان و در اشاره به خیابان های شهر به کار رفته است. در عربی نخستین سوق به بازار و محل فروش اشاره دارد ولی در عربی قرآنی به معنای خیابان به کار رفته است. این واژه در منابع نخستین بین‌النهرینی یافت شده و از بین‌النهرین به فارسی منتقل گردیده است. در پهلوی واژه shōkā به معنای بازار، میدان عمومی یا انجمن وجود دارد که از آنجا به عبری-فارسی راه یافته است. این واژه سپس از سریانی به آرامی به معنای بازار منتقل شده و احتمالن از آرامی مسیحی به عربی راه یافته است.
آیه ها: وقالوا ما لهذا الرسول یاکل الطعام ویمشی فی الاسواق لولا انزل الیه ملک فیکون معه نذیر (فرقان/۷) همچنین در فرقان/۲۵
● عفریت
این واژه از واژه پهلوی āfrītan از واژه اوستایی āfrīnat که در فارسی امروزین به صورت آفریدن در آمده، مشتق شده و کاربرد آن همانند کاربرد واژه ی خلق در عربی است.
آیه ها: قال عفریت من الجن انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک وانی علیه لقوی امین (نمل/۲۷)
● فرات
همه ی آیه هایی که در آن ها این واژه به کار رفته است در برابر آب شور دریا به آب شیرین رودخانه اشاره دارد. واژه فرات از رودخانه فرات مشتق شده که در زبان سومری به صورت Puranun، آب عظیم و در اَکَدی به صورت Purattu یا Purāt و در فارسی باستان به صورت Ufrātu در آمده است که سپس از فارسی باستان وارد یونانی شده است. این واژه از اَکَدی به عبری و سریانی نیز راه یافته است و از سریانی وارد زبان عربی شده است.
آیه ها: وهو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات وهذا ملح اجاج وجعل بینهما برزخا وحجرا محجورا (فرقان/۵۳) همچنین در مرسلات/۲۷ و فاطر/۱۲

گرد آوری: 401
 

سه‌شنبه 05 آذر 1392 :: 12:38 :: نويسنده : elaheelham


«ماشاالله من مردهستم»



يه زن و مردي يه روزي ميخواستن برن به يه دهي؛ سر راهشون يه نهر آب بود .آب نهر زياد بود و نميتونستن راحت رد شن. زنه به شوهرش گفت:منو كول كن تا از آب رد شيم. مرده كه خيلي راحت طلب بود بهونه آورد و زير بار نرفت. زنش گفت:آخه تو مردي بايد اين كارو قبول كنی.
اما مرده زير بار نرفت كه بالاخره زنه مرد رو كول كرد، اما وسط راه خسته شد و گفت :تو چه قدر سنگيني؟!
مرده گفت:مثل اينكه ماشااله من مرد هستم!!!



گرد آوری: 401

دوشنبه 04 آذر 1392 :: 09:33 :: نويسنده : elaheelham

«دنی ابس»

متولد ولز به سال 1923م.ابس در خانواده ای یهودی در کاردیف به دنیا آمد.او درکاردیف،دانشکده سلطنتی لندن و بیمارستان وست مینیستر به تحصیل پزشکی پرداخت و به دنبال آن سالها در لندن در درمانگاه ریه تجربه اندوخت.

ابس که هنگام تحصیل دستی در قلم داشت در سال 1948 AFTER EVERY GREEN THING)( پس از هر چیز سبز) را به چاپ رساندونخستین شماره از مجلدات یازده جلدی اشعارش را که شامل "مجموعه اشعار" بوددر سال 1977 منشر کرد .

در اشعارش بارها از پیش زمینه ولزی_یهودی الهام گرفته است.همانطور که در نخستین رمانش به نام ASH ON A YOUNG MAN SLEEVE"خاکستری بر آستین یک مرد جوان"(1954) اینگونه عمل کرده است.او در مقام رئیس انجمن شعر خدمت کرده است و چندین دیوان اشعار را ویرایش کرده که آخرینش "شعر آنگلو-ولزی سده بیستم" در سال 1977 بوده است.

ابس افزون بر اشعار و رمانهایش ، چندین نمایشنامه ، خود زندگینامه ، داستان کوتاه و آثار مقطعی را به چاپ رسانده است.

مترجم :زین العابدین چمانی

یکشنبه 03 آذر 1392 :: 09:55 :: نويسنده : elaheelham

« مرد و چاله»

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...
یک راهب او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!

فرستنده: محمد بوتیماز

یکشنبه 03 آذر 1392 :: 08:21 :: نويسنده : elaheelham

نام کتاب: خرمگس

نویسنده: اتل لیلیلان وینیچ

ترجمه: خسرو همایون پور

انتشارات: امیر کبیر.چاپ شانزدهم.1391

تعداد صفحات: 423 صفحه

دوست عزیزم آقای کلیچ با سخاوتمندی یک هنردوست و فرهنگ پرور « خرمگس» و چند کتاب دیگر را در اختیارم گذاشت تا مثل خودش از خواندن آنها لذت ببرم. من هم وظیف خودم می دانم که شما را در این لذت شریک کنم. هرچند نمی توانم تمام کتاب را به شما هدیه بدهم، اما می توانم اشتیاق خواندنش را در شما ایجاد کنم.

خرمگس یک رمان شگفت و سحر انگیز است. نه این که سبک جادویی داشته و یا مثل مجموعه ی هری پاتر و از این دست کتاب ها باشد، نه،...این کتاب خواننده اش را سحر می کند، طوری که باید آن را بخواند ، بعد به کناری بگذارد. ضمن این که بعد از آن هم باید تا مدت ها با « آرتور» و « جما» و « کاردینال مونتانلی» زندگی کند. من این کتاب را در هر شرایطی که فکرش را بکنید در دست داشته و مطالعه کرده ام؛ در اتوبوس، سر کلاس درس ، زنگ تفریح، در پیاده روی سنگفرش کنار بوستان فدک و حتی در شب عاشورا که در آشپزخانه ی هیأت عزاداری، مشغول تهیه ی قیمه ی ظهر روز دهم بودم...

 



ادامه مطلب ...
جمعه 01 آذر 1392 :: 18:45 :: نويسنده : elaheelham

من باشم و... او بلبل گلزار شود؟!

او باشد و... بخت من نگونسار شود!؟

باشی تو و... کار گل چنین زار شود!؟

حسن سلمانی

جمعه 01 آذر 1392 :: 16:15 :: نويسنده : elaheelham

شما هم امتحان کنید.سیب را تا سرخ و «حوّایی» نشده و تا « آدم» را هوایی نکرده، ترش و کال بچینید و بخورید؛ با پوست البته!

شاید این طوری آدم تر بمانیم!

پنج‌شنبه 30 آبان 1392 :: 19:40 :: نويسنده : elaheelham

استاد مجید خادم در نمایشگاه پایتخت خوشنویسی

سعدالسلطنه- قزوین

پنج‌شنبه 30 آبان 1392 :: 19:36 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران