الهه ی الهام
انجمن ادبی

 

انگشانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود؛ دست و دلم می لرزد. دلم می خواهد، همیشه بگوید:
«یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور!»
نیروانا جم
یکشنبه 30 مهر 1391 :: 16:28 :: نويسنده : elaheelham

 

اگر از حال ما می پرسی ای دوست
ملالی نیست جز اندوه بسیار!!!
مجید خادم
یکشنبه 30 مهر 1391 :: 16:27 :: نويسنده : elaheelham

 

من همیشه به یادت هستم؛ امّا هیچ شاهدی ندارم، جز کلاغ بام خانه، که او هم حقیقت را به تکّه نانی می فروشد.
مجید خادم
یکشنبه 30 مهر 1391 :: 16:25 :: نويسنده : elaheelham

 

حافظ:
گر خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم
مجید خادم  
یکشنبه 30 مهر 1391 :: 16:24 :: نويسنده : elaheelham

 

الهه ی الهام:
ربّ النوع الهام. آن که چیزی را به دل انسان می اندازد. کسی که همیشه و همه جا همراه انسان است و به او الهام می کند و می آموزد و منشأ خلاقیت و آفرینش ادبی و هنری در انسان است.
الهه ی الهام؛ اسم انجمن ادبی و وبلاگ همین انجمن با مدیریت حسن سلمانی هم می باشد.
یکشنبه 30 مهر 1391 :: 16:22 :: نويسنده : elaheelham

 

پریشهر:شهر پریان؛
این ترکیب را قبلاً در جایی نه دیده و نه شنیده بوده ام. حتی چند فرهنگ لغت را هم گشتم و ندیدم.اولین با در شعر« هبوط» و داستان کوتاه« هبوط» آن را به کار بردم ؛ به معنای « بهشت»
و بار دیگر، در داستان کوتاهی به همین اسم – پریشهر- به کار بردم. با معنی کنایی و دوگانه ی آرمانشهر و شهری که در تصرّف اجنه و ارواح پلید است.
حسن سلمانی
 
یکشنبه 30 مهر 1391 :: 16:20 :: نويسنده : elaheelham

 

نیا باران، زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم،
خوب می دانم
که اینجا جمعه بازار است
و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک
نسیه می دادند
در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند
در اینجا شعر حافظ را
به فال کولیان در به در اندازه می گیرند
نیا باران،
زمین جای قشنگی نیست...
نیروانا جم
یکشنبه 30 مهر 1391 :: 16:18 :: نويسنده : elaheelham

 

«شاعران و سیاستمداران» 
 
       سال هشتاد وشش برای نوشتن داستان کوتاه« بازی»، در به در به دنبال پیامک می گشتم و به هر دوست و آشنایی که می رسیدم، از او می خواستم که چند تا پیامک یا برایم بخواند و یا به تلفنم ارسال کند. طولی نکشید که بیشتر از هزار تا پیامک به دستم رسید. آنهایی را که راست کارم بودند در داستانم گنجاندم و بقیه را در سررسیدم یادداشت کردم تا شاید در چنین روزی از آنها استفاده کنم.
       یکی از این پیامک ها را دوستی که الهام بخش چند داستان از جمله؛ بازی و قهوه ی تُرک و شاهکار است، و همیشه اصرار دارد که اسمی از او در میان نباشد برایم فرستاد. امروز بعد از گذشت پنج سال می خواهم آن را از میان یادداشت های قدیمی بیرون بکشم و برای استفاده و التذاذ دوستان الهه ی الهام  به نمایش بگذارم:
 
«شاعران و سیاستمداران»
شاعران کوچک، حرف های قدیمی را تکرار می کنند.
شاعران متوسط، به سلیقه ی مردم شعر می سرایند.
شاعران بزرگ، سلیقه ی مردم را می سازند.
 
سیاستمداران کوچک، مردم شهر را به جان هم می اندازند.
سیاستمداران متوسط، کشورها را به جنگ وا می دارند.
سیاستمداران بزرگ، جهان را به لجن می کشند.
 
سیاستمداران کوچک، از شاعران کوچک خوششان نمی آید.
سیاستمداران متوسط، شاعران متوسط را دوست ندارند.
سیاستمداران بزرگ، از شاعران بزرگ وحشت دارند.»
        با این حساب پیدا کنید پرتقال فروش را...
       آیا هیچگاه، هیچ شاعر با شعوری بر تختگاه هیچ حاکم سیاستمداری، پیشانی ارادت و بندگی خواهد سایید؟
       آیا میان شعر و سیاست آشتی و آشنایی برقرارخواهد شد؟
       آیا شعر...؟
       آیا شاعر...؟
       آیا سیاست...؟
       آیا سیاستمدار...؟
 
      
یکشنبه 30 مهر 1391 :: 16:13 :: نويسنده : elaheelham

مهر در پایان است

نکند مهر تو با تقویم است

من ز تقویم دلت باخبرم

همه ماهش مهر است

همه روزش احساس

زنده باشی ای دوست

عزتت افزون باد!!

یکشنبه 30 مهر 1391 :: 16:08 :: نويسنده : elaheelham

 جاهایی قدم بگذار که وقتی فیلم تکرار قدم هایت را گذاشتند، از مکان های رفته، پشیمان نشوی.

نیروانا جم

چهارشنبه 26 مهر 1391 :: 10:53 :: نويسنده : elaheelham
درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران