الهه ی الهام
انجمن ادبی

 

شاید دیگران در نبودنت سرم را گرم کنند؛
ولی دلم را هرگز!
میرزایف
سه‌شنبه 18 مهر 1391 :: 16:05 :: نويسنده : elaheelham

 

شادبودن،
بزرگ ترین انتقامی است که می شود از زندگی گرفت.آرزویم شادی جاودانه ی توست!
میرزایی
سه‌شنبه 18 مهر 1391 :: 16:02 :: نويسنده : elaheelham

 

دیروز، پینوکیو آدم شد.
و امروز، آدم ها پینوکیو...
من از عاقبت مادر بزرگ می ترسم؛
اگر فردا شنل قرمزی گرگ شود...!!!
نیروانا
سه‌شنبه 18 مهر 1391 :: 16:00 :: نويسنده : elaheelham

 

زیباترین دریا...!
دریایی است که هنوز در آن نرانده ایم...
زیباترین کودک؛
هنوز شیرخواره است.
و زیباترین سخنی که می خواهم با تو گفته باشم؛
هنوز بر زبانم نیامده است...!!!
نیروانا
سه‌شنبه 18 مهر 1391 :: 15:58 :: نويسنده : elaheelham

 

رسم زمانه است...
اگر نرم باشی، تو را له می کنند...
اگر خشک باشی، تو را می شکنند...!!!
نیروانا
سه‌شنبه 18 مهر 1391 :: 15:56 :: نويسنده : elaheelham

«حافظه ی ما؛ حافظ»

شاید دیوان هیچ شاعری را پیدا نکنی که تا این اندازه تو را اذیت کند؛البته از این جهت که سرگردان می مانی که کدام غزل بهتر از دیگریست؟!

این شاگرد رند دکان نانوایی عجب شجاعت و درایتی به خرج داده که خودش با بی رحمی آثار ضعیفش را نابود کرده تا آن چه که به جا می ماند، هر غزلش«شاهکار» و هر بیتش« شاه بیت» باشد.

دانش آموز دبیرستانی که بودم، با یکی از همشاگردی هایم به اسم« عبدالکریم نصری» نذر کرده بودیم در یک سفر زیارتی به شیراز، از در وردی حافظیه تا خود مقبره را سینه خیز طی کنیم و به آن جا که رسیدیم بعد از خواندن فاتحه؛ دو نفری غزل« زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم...» را همصدا و به آواز بخوانیم؛ طوری که توجّه تمام زایرین به ما جلب شود. این سکانس رویایی را بارها با هم مرور کردیم و از پلان به پلان آن لذت بردیم و قند توی ذلمان آب شد. هرچند هرگز حتی یک برداشت واقعی از آن سناریو را نداشتیم!

در دوره ی دانشگاه غزل« منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن...» ذهن و دلم را به خود مشغول کرده بود و شب امتحان«حافظ» با خودم عهد کردم که هرگز از حافظ جدا نباشم.

سال ها بعد، وقتی که خدا نخواست که« محمد رضا» ی عزیزمان دیگر در دنیای ما باشد؛ تنها شعری که برای حک بر روی سنگ مزارش به نظرم رسید این بود:« یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش/ می سپارم به تو از دست حسود چمنش» و مصراع :«؟مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم!» زینت بخش تابلوی معرقی شد که به یاد پسرمان  ساختیم تا هر روز جلوی چشممان باشد.

ما ایرانی ها با حافظ فال می گیریم، از حافظ حال می گیریم و دیوانش را روی طاقچه هایمان در کنار قرآن جا می دهیم.همه چیز ما را به یاد حافظ می اندازد و او با تمام سطوح زندگی مان عجین شده است.

سال های سال، جلسات انجمن ادبی « الهه ی الهام» با غزلی از حافظ آغاز شد و با غزل بعدی پایان گرفت.بخش حافظ خوانی جلسات آنقدر شیرین و جذاب شده بود که کسی دوست نداشت آن را از دست بدهد.یک روز مسعوده جمشیدی دیر رسید و وقتی فهمید حافظ را خوانده ایم با ناراحتی گفت:« خیلی نامردید!»

در این وانفسای اتم و نانو  و دیجیتال کلام شیرین و دلنشین این شاعرِ عارفِ رندِ نظرباز ِ طناز و ناز، نیاز هر روزمان شده است. حافظ پشتوانه ی ماست.دارایی ما و برگ آس ما برای رو کردن در ادبیات جهان. انگار بدون حافظ، حافظه ی ما خالی است.

اختصاص فقط یک روز در سال به گرامیداشت حافظ کافی نیست اما غنیمت است.

به یاد مادربزرگ ها، حافظ را به «شاخه ی نباتش» سوگند می دهیم که فال و حال خوبی را برایمان ببیند.

حافظ، خداحافظ! 

سه‌شنبه 18 مهر 1391 :: 12:45 :: نويسنده : elaheelham

بیستم مهر ماه،

روز گرامیداشت حضرت لسان الغیب

شمس الدین محمد حافظ جهانی

مبارک باد!

سه‌شنبه 18 مهر 1391 :: 12:15 :: نويسنده : elaheelham

وقتی خدا بخواهد بزرگی آدمی را اندازه بگیرد؛

مت را به جای قدش،

دور قلبش می گیرد...!

نیروانا

یکشنبه 16 مهر 1391 :: 16:04 :: نويسنده : elaheelham

 

«گراهام گرین»
گراهام گرین به سال1904 دربرهامستد، حومه لندن به دنیا آمد.
ازسال1930-1926 گرین در قسمت تحریریه مجله تایمزکارکرد.او در هر دونوع ادبی داستان های جدی وسرگرم کننده قلم زد.اوقصهَ هایسرگرم کننده اش را"سرگرمی ها"نامید.
اونمایشنامه،زندگینامه ومقاله نیز نوشت."سرگرمی های"وی شامل داستان کارآگاهی"تفنگ کرایه ای(1936)و داستان ماجراجویانه"نفرسوم "(1950)است.
رمانهای گرین ماهیتی کاملاتئاتری دارندودر جاهای خطرناک یا ناآشنا مانند مکزیک ساخته و پرداخته میشوند.مانند"قدرت و شکوه"،آفریقای غربی"کنه مطلب"،کونگو"جعبه سوخته،هائیتی"شوخ طبعان" وآرژانتین"شورای افتخاری"
رمان هایش دنیای قانون شکنان و افراد روان پریشی که به خدا اعتقاد ندارند یا ایمانشان را از دست داده اند را
به تصویر می کشد.توصیفات روشن و ماهرانه ی او از مکانها واشخاص
وآهنگ سریع داستان هایش سینمائی هستند و تعداد کثیری از رمان هایش
فیلم های سینمائی موفقی از آب در آمده اند.
گراهام گرین در تمام عمرش کاتولیک ماند و اعتقاد راسخ او به دین
در اکثر طرح داستانهایش تاثیر گذاشته است.
گرین را یکی ازبرجسته ترین رمان نویسان این قرن میشمارند.اودر سال
1966به مقام "ملازم عالیجناب"منصوب شد و در سال1986به وی نشان شایستگی اهدا شد.
گرین در سال1991 دیده از جهان فروبست.

مترجم: زین العابدین چمانی

یکشنبه 16 مهر 1391 :: 15:55 :: نويسنده : elaheelham

کمی دیر شده اما هنوز مهر ماه تمام نشده است، تازه اگر هم تمام بشود.«مهربانی» که تمام نمی شود. محبت یخ نیست که اگر خریدار نداشته باشد، آب بشود و از بین برود. محبت یک ودیعه ی الهی در وجود انسان ها و یک انرژی پایدار و پایان ناپذیر در طبیعت است.

وظیفه ی خودم می دانم به دوستانم که آثارشان در انجمن ادبی «الهه ی الهام» درج شده و سایر عزیزانم تولد زیبایشان را تبریک بگویم.

می شود برای همه ی دوستان متولد ماه مهر، نام مشترک « مهرداد» را هم در نظر گرفت.چون آن ها هدیه ی ماه مهر به ما هستن تا در کنارشان از زندگی لذّت بیشتری ببریم.

اسامی متولدین مهر:

نیروانا

مهدی سلمانی

محسن قویدل

محدثه ی عابدین پور

محمد رادین جواهری

احمد رضا کامل

تولدتان مبارک!!!

یکشنبه 16 مهر 1391 :: 14:39 :: نويسنده : elaheelham
درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران