الهه ی الهام
انجمن ادبی

شب بارونی

اینجاهوا بارونی وسرده

لبریز اشکه آسمون شهر


اینجا منم، درگیردلتنگی

درگیر این احساس خیس و تر


اشباعم از یک حس دامنگیر

یک جای خالی گوشه قلبم


دلگیرم و شبگرد این جاده

دنبال جاپای تو می گردم


می گردم و از تو نشونی نیست

درحد یک رویا ازم دوری


شبگردم و در حبس تاریکی

درچشم من بنشین، که تو نوری


اینجا هوا بارونیه، آره

این قصه پایان خوشی داره


می تابه مهتاب نگاهت باز

از  پشت ابری که نمی باره


پس می زنه توری ابریشو

خورشید خانوم مهربون آخر


تبخیر می شن غصه های من

این بار بنویس قصه رو از سر...
 

مسعوده جمشیدی


جمعه 15 آذر 1392 :: 21:38 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران