الهه ی الهام
انجمن ادبی

«پیغام...»

 

شب زندانیم دیری نخواهد ماند محبوبم

اگر شب کارگان زنجیر می سازند

اگر ظلمت زمان مرده را ماند

و زیر جرز این دیوانه کمنزل عشق می پوسد

تو روحی باش کز مهتاب ناپیدا تراویده ست

تو عنبر باش در خورشید سوزنده

زجاج آی و مرآت مکرّر شو

تو در مشکوی شب، مشکوة اختر شو

 

تو می دانی و من کز انتظار ما

زمان وعده در میعاد می آید

زمان را انتظار ما مجسّم می کند، ورنه زمان خالی است

و می دانی که دست صبح

فقط وا می شود تا دست های صبح اندیشان؛

بگو اینک، بگو تا باز محبوبم

من این شب را بچرخانم

به سوی صبح گردانم

انتخاب: حسن سلمانی از کتاب« هجوم»

 

 


یکشنبه 18 فروردین 1392 :: 10:47 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران