الهه ی الهام
انجمن ادبی

 

«ابر، باران»
ابری نمی بارید
یا شاید زمستانی دگر نزدیک تر می شد!
در میان سال های پیر و جانفرسا
باز روزی از پی روزی دگر
باز فردا، باز فردا، باز فرداها
***
باران نمی بارید
امّا، من چه ناباور
میان این همه دیوار رنگارنگ
سکوت سهمگینم را شکستم
من چرا باور نمی کردم
نگاه معصیت بار زمستان را
که می سوزاند
معصومیت من را؟!
***
زمان آهسته می رفت و
زمین بیهوده می خندید
هوای سرد و بی روح زمستان را
کسی هرگز نمی فهمید!
نرگس عروجلو
انجمن ادبی الهه ی الهام-87

سه‌شنبه 16 آبان 1391 :: 12:27 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران