الهه ی الهام
انجمن ادبی

سینه ام حس نفس تنگی دریا دارد

چه شده یوسف من قصد زلیخا دارد

روز و شب منتظر و تشنه ی دیدار توام

مثل کوهی که به دل حسرت یک پا دارد

هر پلنگی به تو دستش نرسد خواهد گفت

رخ مهتاب تو از دور تماشا دارد

دل خوشم کرده تو را تا که ببینم فردا

این همان مهره ی ماریست که فردا دارد

متعجب نشو ای آینه، پژمردگی ام

حاصل بازی زشتیست که دنیا دارد.


پنج‌شنبه 02 شهریور 1391 :: 11:36 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران