الهه ی الهام
انجمن ادبی

 

 " صحرایی پر از اسب "
 
صد سال پیش بود 
 
بهار از پنجره لبریز بود
 
شکوفه ها روی لب های ریخته بودند
 
و دهانم پر از صحبت باران بود
 
درست صد سال پیش
 
تو آمدی
 
آن سوی میز نشستی 
 
چشمت پر از ترنج بود 
              
و سراسر آینه بود
 
من محو حاشیه های زیبا بودم
 
که ناگاه گفتی : دوستت دارم 

 
تمام غنچه های گلدان باز شدند
 
گارسن ها کر شدند
 
مشتری ها ناپدید شدند
 
من مانده بودم و تو
 
در کافه ای بدون سقف
 
در صحرایی پر از اسب
 
و باران 
                
حرف تو را 
!تمام کرد

 

شعر: پونه ندائی

مجموعه شعر : صحرایی پر از اسب

 


شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: 09:19 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران