الهه ی الهام
انجمن ادبی

 

« وادی هشت»
بوسه ای از لب تو؛
می برد یاد مرا تا ته دشت
می دمد یک گل سرخ
آری آن دم که لبم روی لبان تو نشست.
خرّم آن روز که یادت برود،
لب خود را ز لبم برگیری
دست در دست و لبم روی لبت
خوش ببوسیم و برقصیم و بکوبیم، در این وادی هشت
مرغ جان را بدهم پر،
برود خانه ی دوست
باقی عمر از این جام پُر از شور و شعف
لب من با لب تو جمله شود ساکن دشت.
غلامرضا حاجی محمد

شنبه 15 مهر 1391 :: 15:13 :: نويسنده : elaheelham

درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران