الهه ی الهام
انجمن ادبی

« امیری باراکا»

امیری براکا، متولد آمریکابه سال 1934.م است. نام اصلی او اورت لروی جونز است که در نیوآرک نیوجرسی به دنیا آمد. امیری باراکا به دانشگاه هاروارد رفت و در نیروی هوایی خدمت کرد. سپس به نیو یورک نقل مکان کرد.

او از دانشگاه کلمبیا و نیو اسکول( مکتب جدید) فارغ التحصیل شد و به سرعت به چهره ای شاخص در محافل ادبی پیشگام تبدیل شد. باراکا چندین مجله ی بانفوذ را ویراستاری کرد.دوست نزدیک و عضو وابسته ی شاعران مهم بیت،بلک ماونتین( کوه سیاه) و مکتب نیویورک شد. با موفقیت نمایشنامه ی 1964 وی به نام « هلندی» که به کاوش تنش نژادی و تنفر پرداخت، باراکا به شهرت و معروفیت ملی رسید. در اواسط دهه ی 1960.م او از این دنیای آسمان جل، مأیوس شده بود و از این تعصب و بی عدالتی نژادی به شدت خشمگین شد. ر سال 1965.م زن سفید پوست و بچه هایش را ترک کرد و علقه اش را با دوستان روستایی سفیدپوستش برید. نامش را عوض کرد و به هارلم نقل مکان کرد. سرانجام به نیوآرک برگشت و در آنجا نویسنده ی مهم و برجسته ی نهضت ادبیات سیاهان و فعال سیاسی ، جنجالی برای ملی گرایی و جدایی سیاهپوستان شد. 

در سال 1974.م ایدئولوژی و شعر باراکا دوباره تغییر کرد. او ملی گرایی اولیه ی سیاهان را کنار گذاشت و شروع به حمایت از مارکسیسم کرد.

در طی مراحل مختلف شغل های گسترده ی باراکا، او را فردی ناآرام، با ذهنی وقّاد و تخیل کلامی قوی می بینیم.

شعرهای اولیه ی او مبهم، دردناک و غزل های شخصی است که از صور خیال غریزی و ساختار تکه تکه بهره گرفته تا خودآگاهی دردناک روحی را که از خود و جامعه ی رنج کشیده است، منتقل کند.

در شعرهای بعدی و اغلب بحث انگیز وی بیشتر از گفت و گو استفاده شده است و به شکل بلوز و جاز هستند و گرایش دارند که مستقیم تر و کنش مدارتر باشند.

آثار برگزیده:

1- دیباچه ای بر یادداشت خودکشی جلد بیستم(1961)

2- سخنران مرده(1964)

3- جادوی سیاه(1969)

4- اشعار برگزیده(1961-1995) چاپ1995

مترجم: زین العابدین چمانی

یکشنبه 19 آبان 1392 :: 10:15 :: نويسنده : elaheelham

«یوگنی الکساندروویچ یوتوشنکو»

یوگنی الکساندروویچ یوتوشنکو متولد روسیه بسال 1933میلادی است.

یوتوشنکو در ایرکوتسک به دنیا آمد و در مسکو بالید و تحصیل کرد . برخلاف وزنیسنسکی که معاصر وی بود ، سبک شاعرانه یوتوشنکو پرکار، سنت گرا و بسیار مشهور بود .

شهرت او بویژه پس از انتشار "بابی یار" در سال 1961و"میراث استالین" در سال 1962 -که اشعار بسیار تند و انتقادی درباره جامعه شوروی و حکومت آن بود و تا سال 1980 میلادی چاپ نشده بود -بیشتر شد .

علی رغم این سانسور ، یوتوشنکو عضو اتحادیه نویسندگان شورای ریاست جمهوری اتحاد جماهیر شوروی در سال 1967م. شد.

در طی دو دهه بعد چندین مجموعه مهم از غزلیاتش  از جمله "برف دارد میبارد"(1969)، "شایعه پدری"(1975)، و نقطه اتکاء(1981) را منتشر ساخت. پس از دوره ی گورباچف، فعالیت های شعری و ادبی یوتوشنکو کاهش یافت در حالی که مشغله های ملی و بین المللی وی در دیگر فعالیت های هنری افزایش یافت.

آثاربرگزیده:

1- پیشاهنگان آینده(1952)

2- سومین برف(1955)

3- من از تبار سیبریایی هستم(1971)

4- نقطه ی اتکاء(1981)

مترجم: زین العابدین چمانی

یکشنبه 19 آبان 1392 :: 09:54 :: نويسنده : elaheelham

« وداع یاران»

چند روز پیش در کلاس درس ادبیات فارسی اول دبیرستان به درس « میر علمدار» رسیدیم، که قسمتی از تعزیه ی حضرت ابوالفضل العباس(ع) است. تقارن زمانی این درس و ایام محرّم، لذّت خواندن این درس را برایمان دو چندان کرد. چیز جالبی که در این درس توجهم را جلب کرد بیتی از شیخ اجل، سعدی شیرازی بود که شبیه امام حسین و حضرت عباس (ع) آن را همخوانی می کنند؛

« بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران    کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران»

 در حالی که حدود ششصد سال فاصله ی زمانی بین واقعه ی کربلا و عصر سعدی است. گذشته از این،تکرار و زمزمه ی همین غزل با سبک و سیاق موسیقی سنتی، که استاد شهرام ناظری در سال های نوجوانی و جوانی مان آن را خوانده بود و بد جوری به دل همسن و سال های من نشسته بود؛ خاطره ی خوش آن سال ها را در من زنده کرد و از بچه های با ذوق خواستم که اصل غزل را به صورت کامل پیدا کنند و به کلاس بیاورند تا همه از شنیدنش لذّت ببرند.عباس باشتنی و دانش آموز دیگری به اسم محمدامین دولت آبادی، تنها کسانی بودند که این کار را کردند.

حالا غزل زیبای استاد سخن ، سعدی:

بگذارتا بگرییم چون ابر در بهاران
کزسنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را دردیده آب حسرت
گریان چو درقیامت چشم گناهکاران
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الاّ یک از هزاران
سعدی به روزگاران مهری نشسته دردل
بیرون نمیتوان کرد الاّ به روزگاران
حسن سلمانی

 

 
یکشنبه 19 آبان 1392 :: 09:00 :: نويسنده : elaheelham

نام کتاب: مگس ها

نویسنده: ماریانو آسوئلا

مترجم: وازریک درساهاکیان

انتشارات: نشر نو . تهران1361

تعداد صفحات: 140صفحه

 

کتاب شامل یادداشت مترجم، سخنی چند درباره ی مگس ها و نویسنده اش، نگاهی گذرا به تاریخ معاصر مکزیک و  رمان مگس هاست که در چهارده فصل شکل گرفته است. از ویژگی های این کتاب این است که هر فصل نامگذاری شده است و شخصیت ها ی حاضر در داستان در ابتدای داستان و در دو صفحه معرفی شده اند تا خواننده در هنگام خواندن رمان سردر گم نشود و اگر شخصیت ها را گم کرد بتواند به همان صفحه مراجعه کند و آنها را پیدا کند.

« ماریانو آسوئلا» نخستین داستان نویس انقلاب مکزیک، به سال 1873 در انیا آمده و درس پزشکی خواند و تا آخر عمر در کنار نویسندگی به حرفه ی پزشکی اش پرداخت.در سال 1911 به مدیریت اداره ی آموزش و پرورش ایالت محل تولدش گمارده شد...



ادامه مطلب ...
جمعه 17 آبان 1392 :: 16:57 :: نويسنده : elaheelham

نام کتاب: آنها به اسبها شلیک می کنند.

نویسنده: هوراس مک کوی

مترجم: محمدعلی سپانلو

انتشارات: نشر نو. تهران.1362

تعداد صفحات: 189 صفحه

 

کتاب با مقدمه ای از مترجم - محمدعلی سپانلو- آغاز می شود و سپس با رمان آنها به اسبها شلیک می کنند، در سیزده فصل ادامه می یابد.

هوراس مک کوی در سال 1897 در تنسی متولد شده و در لس آنجلس در سن 58 سالگی با عارضه ی قلبی در گذشته است. اولین رمانش همین« آنها به اسبها شلیک می کنند» است که وقتی فقط 38 سال داشت، آن را نوشته و منتشر کرده است.

این کتاب غمنامه ی فرد درمانده ای است که تسلیم وضعیت اجتماعی است، اما با شیوه ی خاص خودش، فرد درملنده ی دیگری را نجات می دهد؛ حتی شده به قیمت مرگ خود...



ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 10:03 :: نويسنده : elaheelham

«آه ای آزادی...»

 


زبان ها بسته اما 

سینه ها از حرف لبریز است

غزل رازی برای دل

همان جانداروی جراح پرهیز است

بلور واژه ها خالیست لیکن

شرب شبتاب حکایت ها

میان آسمان چشم انسان ها

بسان صد غزل پرحرف و شیرین است

چراغ رهنما بشکسته اما

سرخ

دو چشم مات تاریخ معاصر

مست و بی شبهه

درون ابروان فقه و ملیت

عیان گوید :

خطر!

خاموش!

بی صحبت!

زمانه سخت خونریز است

جراید چون جراد منتشر آفت

به روی مزرع پاک بهار ماست

تن مفلوک اندیشه ز رنگ واژه ها پیداست

سخن تب دارد و هذیان این خیل سخنگویان

همان افسون ضحاک است و مار و مغز آدمها

بروب، ای آه آزادی

همه اندیشه ها را پاک

بسوزان واژه ی خود را ز قاموس بشر

زیرا

عرب با دشنه ی ایمان خونریزش

و هر تاتار با یاسای چنگیزش

و یا اهریمنان آن سر عالم

تو را خالی ترین لفظ تمام حرفها کردند

تو را جانی ترین حرف تمام عصرها کردند



 

چهارشنبه 15 آبان 1392 :: 09:32 :: نويسنده : elaheelham

 

 

 

« هدف»

 شلیک کردم

 

یکی از ما دو بایست می مرد

او می بود یا من ،هیچ کاری نمی شد کرد

و هیچ کس نمی تواند مرا سرزنش کند

تو هم اگر جای من بودی چنین می کردی

مادرم از ترس نمی تواند بخوابد؛

شاید هم

            از خطر بزرگی که در کمین من است.

شاید بهتر همین باشد

مردن

و

او را از ترس رهاندن.

بد، بد است و نگرانی همیشه هست

شاید او تک فرزند بود

هنوز خدا سکوت کرده است و چیزی نمی گوید

و حتی

کلمه ای برای هدایت ما نمی گوید

اگر آن ها مرا بکشند

اول آن پسر را خواهم یافت

تا هر چه در ذهن دارم به او بگویم

تا بدانم و درک کنم

کدام یک به بدترین وضع گلوله را حس کردیم

و از او پوزش بطلبم

اگر زهره این کار را می داشتم!

اینجا هر آنچه هست کلاف سردر گم است و پریشانی

فقط در اینجا می توان دید گریه ی مرد را یا هق هق گریه اش را

و این یعنی خدا هیچ اعتنائی به ما نمی کند

که این به راستی وضعیت اسفناک و خونباری است !

شاعر :دابلیو .اچ .آدن

مترجم:زین العابدین چمانی

تاریخ ترجمه:30شهریور 1387

سه‌شنبه 14 آبان 1392 :: 13:23 :: نويسنده : elaheelham

نام کتاب: لاتاری، چخوف و داستان های دیگر

نویسندگان: شرلی جکسون و...

مترجم: جعفر مدرس صادقی

انتشارات: نشر مرکز 1371

تعداد صفحات: 183 صفحه

این کتاب شامل سه بخش است.

1. مقدمه ی مترجم با عنوان زنده باد داستان کوتاه

2. بخش دوم که شامل هفت داستان از هفت نویسنده معاصر است

3. شش مقاله از ناتالیاگینزبورگ و...

توضیح مترجم درباره ی کتاب: هر کدام از این داستان ها اگر بهترین داستان نویسنده اش نباشد؛ مسلماً یکی از بهترین داستان های اوست. قصد این کتاب معرفی یک جریان یا سبک و شیوه ی خاصی نیست. ملاک انتخاب خود داستان ها بوده اند و پیوند عمیقی که بین خود داستان ها وجود دارد، دزر کنار هم نشستن آن ها را توجیه می کند.و شش مقاله ی پیوست انتهای کتاب به نوعی مکمل این مجموعه است.



ادامه مطلب ...
دوشنبه 13 آبان 1392 :: 23:02 :: نويسنده : elaheelham

واژه های فارسی به کار رفته در قرآن (2 )


جزیه
جزیه در آیه ی توبه/۲۹ در قالب یک واژه ی حقوقی اشاره به هزینه‌ای دارد که از اهل ذمّه (غیرمسلمانانی که مورد حمایت حکومت اسلامی بودند) دریافت می‌گردید این واژه در اصل سریانی و به معنای مالیات و سرانه بوده است و همان طور که نولدکه گفته است، به شکل کزیَت نخست به فارسی و سپس به عربی وارد شده است.
آیه ها: قاتلوا الذین لا یومنون بالله ولا بالیوم الآخر ولا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید و هم صاغرون (توبه/۲۹)
جناح
این کلمه در مدینه و در آخرین آیات قرآن بسیار به کار گرفته شده است و بیش تر با عبارت «لا جناح علی» به کار رفته و به عنوان یک واژه ی حقوقی در قانون گذاری دینی به کار برده شده است. این واژه معرب واژه ی فارسی گناه است و از زبان پهلوی وارد عربی شده است. این واژه در شعر های فارسی پیش از اسلام دیده می‌شود و احتمالاپیش از اسلام به طور مستقیم از فارسی وارد عربی شده است زیرا در سریانی چون این واژه‌ای دیده نمی‌شود
آیه ها: نساء/۲۳-۲۴؛ احزاب/۵؛ اسراء/۲۴؛ نور/۲۹؛ ممتحنه/۱۰؛ نور/۵۸،۶۰-۶۱؛ احزاب/۵۱،۵۵؛ مائده/۹۳؛ نساء/۱۰۱-۱۰۲،۱۲۸؛ بقره/۱۵۸، ۱۹۸، ۲۲۹،۲۳۰،۲۳۳، ۲۳۴، ۲۳۵، ۲۳۶، ۲۴۰، ۲۸۲؛ طه/۲۲؛ قصص/۳۲؛ حجر/۸۸؛ شعراء/۲۱۵؛ انعام/۳۸؛
درهم
این واژه تنها به صورت جمع «دَراهِم» و در داستان یوسف در قرآن به کار گرفته شده است. برخی از زبان شناسان آن را معرب واژه ی داریک (نام سکه طلایی به کار گرفته شده در امپراتوری ایران) دانسته‌اند. در فارسی پهلوی drahm( گرفته شده از یونانی دراخم) به معنای سکه نقره‌ای یا به طور کلی پول در عهد ساسانیان به کار رفته است که خاستگاه اصلی واژه درم و درهم است.
آیه ها: وشروه بثمن بخس دراهم معدوده وکانوا فیه من الزاهدین (یوسف/۲۰)
دین
در قرآن واژه‌های دَینٌ (بدهی)، مَدیِنٌ (بدهکار) و همچنین فعل تَدَایَنَ (بدهکار یکدیگر شدن) به کار رفته است که مشتقات بعدی همین واژه است. منابع عربی آن را از واژه دَان (انجام دادن کاری از روی عادت) دانسته‌اند؛ اما خود واژه دَان از واژه دین مشتق شده است (همچون واژه‌های مَدینَة و دیّان) اگر چه برخی از منابع عرب زبان نیز برای این واژه هیچ ریشه‌ای ذکر نکرده و تنها آن را در واژگان غیر عربی فهرست کرده‌اند
این واژه به معنای ملت و دین از پهلوی وام گرفته شده است. در پهلوی واژه den به معنای مذهب وجود دارد که واژه های denak به معنای قانون مذهبی، ham-denبه معنای هم دین و denon به معنای مذهبی و مومن واقعی از آن شکل گرفته است. واژه ی پهلوی den نیز خود از یک واژه اوستایی شکل یافته است که این واژه اوستایی نیز احتمالن از یک واژه ی ایلامی مشتق شده است. در هر حال همین واژه خاستگاه اصلی واژه دین در فارسی امروزین است
آیه ها: این واژه بارها در قرآن به کار گرفته شده است.
رزق
این واژه در قرآن بارها برای اشاره به بخشش و روزی الهی و به عنوان یک واژه ی دینی به کار گرفته شده است. به جز اسم رزق، به صورت فعل رَزَقَ و همچنین به صورت رازق (کسی که می‌بخشد) و الرّزاق (بخشنده) نیز در قرآن به کار گرفته شده است. این واژه معرّب روزی و در اصل از واژه پهلوی روچیک به معنای نان و غذای روزانه است. در فارسی امروزی نیز واژه ی روزی به کار می‌رود. این واژه ی فارسی از راه سریانی وارد زبان عربی شده است و در دوره ی اسلامی دوباره به شکل رزق به فارسی وارد شده است. و در شعرهای قدیمی بسیار به کار رفته است
آیه ها: این واژه بارها در قرآن به کار گرفته شده است.

گرد آوری : 401
 

 

دوشنبه 13 آبان 1392 :: 09:38 :: نويسنده : elaheelham

 

« راز عاشقانه زیستن»

برای شروع بهتر است از یک شعر معروف کمک بگیرم:

« به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست»

البته سطح این شعر خیلی بالاتر از درک و فهم من است و برای دسترسی به مفاهیم والای آن به نردبان فلسفه و عرفان و الهیات نیاز است.شاعر عارف ما در این بیت دلیل عشق خود به تمام مظاهر خلقت و موجودات عالم را این گونه توضیح می دهد که هر کدام از این پدیده ها، اثری از خالقی مهربان است و عشق ورزی به آنها، عشقبازی با خداست.

اما بحث من خیلی ساده تر و کوچکتر از این حرفهاست. روزی دوستی از من پرسید:« چطور است که تواز کسی نفرت نداری؟ همه را دوست داری؟ یا باکسی جنگ و قهر نمی کنی؟» جوابم به دوستم این بود:« شاید چیزی شبیه موتوا قبل ان تموتوا، بمیرید پیش از آنکه بمیرید؛نظر شخصی من این است که بمیرانید قبل از این که واقعاً بمیرند. دوستان و آشنایان، پدر و مادر، خواهر و برادر، همسر و فرزندان و هر کسی را که با شما سر و کار دارد؛ بمیرانید.

برای چند لحظه چشمانتان را هم بگذارید و تصور کنید کسی را که باید دوست داشته باشید و آنچنانی که باید ، ندارید، یک بار در ذهن و خیال خودتان او را بمیرانید. زندگی را بدون او تجسم کنید.کسی که شایسته ی دوست داشتن شما بوده و شما آن را از او دریغ کرده یا به آن بی توجه بوده اید. عذاب وجدان رهایتان نمی کkn. دست التماس به سوی خدا بلند خواهید کرد و از او خواهید خواست که فقط یک بار دیگر او را به شما برگرداند، قول خواهید داد که همه چیز را جبران کنید. با خودان خواهید گفت اگر یک بار دیگر زنده بشود و به زندگی ام برگردد؛ فرزند نمونه ای برایش خواهم شد، بهترین پدر و مادر دنیا می شوم، مهربان ترین و عاشق پیشه ترین همسری می شوم که زمین و زمان کمتر دیده باشد، باوفاترین دوست عالم خواهم شد و دوستی را در حقش تمام خواهم کرد و...

حالا چشمتان را باز کنید. خدا انابه و التماس شما را شنیده و درخواستتان را پذیرفته و عزیزتان را به شما برگردانده است. حالا او زنده است و در کنار شماست.و خدا منتظر است که آیا شما به قولی که به خود و خدایتان داده اید عمل می کنید یا نه! حالا موقع جبران و عمل و دوست داشتن و عشق ورزیدن است.

این طور که بشود، نه تنها از کسی متنفر نمی شوید، بلکه عاشقانه همه را دوست خواهید داشت. حتی دشمنانتان را. چون وجود دشمن هم موهبتی است که وجوب وجود دوستان را به ما گوشزد می کند. بدون دشمن ، ما ارزش دوستان را درک نمی کنیم دشمن است که دوستیها را به ما می نمایاند. در پایان از مولانا عذر می خواهم که بعد از صدها سال، حرفی را که به اختصار و زیبایی بیان کرده ، امروز خیلی ناشیانه غرغره کردم.

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم!

تا بعد...

حسن سلمانی

دوشنبه 06 آبان 1392 :: 09:35 :: نويسنده : elaheelham
درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران