|
الهه ی الهام
انجمن ادبی
«دلتنگی» یک معجزه است، معجزه ای که به قلب ها فرصت « دوست داشتن» می دهد. میرزایف سهشنبه 17 بهمن 1391 :: 12:27 :: نويسنده : elaheelham
« مسلم داداش» چند روز پیش یکی از دوستانم تلفنی، از من خواست تا وصیت نامه ای از یک شهید جنگ تحمیلی را برایش تهیه کنم.معلم ادبیاتِ پسرش خواسته بود. اولین و راحت ترین راهی را که به نظرم رسید ،نشانش دادم و گفتم:« به کافی نت محله برو، هرچند صفحه از هر شهید که بخوای برات چاپ می کنه و می ذاره توی طلق و شیرازه و تحویلت می ده.» اما او گفت:« گفتند نباید شهید معروفی باشه، مثلاً فلان فرمانده و بهمان سردار. از اینترنت هم نباید بگیریم. معلمشون گفته یک شهید معمولی از آشناهای خودتون باشه.» مکثی کرد و گفت:« مثلاً مسلم خودتون، می تونی برام تهیّه کنی؟» ادامه مطلب ... سهشنبه 17 بهمن 1391 :: 12:22 :: نويسنده : elaheelham ستاره قطبی: ستاره ی قطبی یا ستاره شمالی ستاره ای است که بسیار نزدیک به امتداد محور زمین بر کره سماوی باشد و جهت شمال( در نیمکره ی شمالی) یا جنوب ( ر نیمکره ی جنوبی) را نشان می دهد و ستاره ای است که با این موقعیت، محلش نسبت به ناظر ساکن روی زمین تغییر نمی کند. در حال حاضر این موقعیت از آن ستاره ی جدی است. زمین دور محوری فرضی که از شمال و جنوب کره زمین می گذرد، می چرخد. این چرخش زمین موجب می شود که ما تصور کنیم همه ی ستاره های آسمانحول محوری می چرخند( حرکت ظاهری دارند) که درمحل محور گردش آن ها ستاره ی قطبی می درخشد.؛ ستاره ی پرنوری که جایش در آسمان ثابت است. دلیل عدم حرکت ظاهری ستاره قطبی این است که این ستاره در امتداد محور چرخشی زمین قرار دارد. با تشکر از دکتر علیرضا شیرخانی دوشنبه 16 بهمن 1391 :: 14:24 :: نويسنده : elaheelham زندگی هیچ گاه اندازه ی تنم نشد... حتی وقتی که خودم بریدم و خودم دوختم...! نیروانا جم دوشنبه 16 بهمن 1391 :: 14:15 :: نويسنده : elaheelham شباهنگ: شباهنگ یا شعرای یمانی درخشان ترین ستاره ی آسمان شبانه است. این ستاره در فارسی با نام های کاروانکش، وراهنگ، شب کش، خنک، تیر و تیشتر نیز نامیده می شود. نام عربی آن شعرای یمانی و نام انگلیسی آنsirius است. شباهنگ تقریباً از همه ی نقاط مسکونی زمین دیده می شود و در نیمکره ی شمالی به عنوان یک راس مثلث زمستانی شناخته می شود. شباهنگ با 8،6 سال نوری یکی از نزدیک ترین ستاره ها به زمین است. جرم شباهنگ 2،4 برابر جرم خورشید، و قدر ظاهری آن منفی 1،47 است. این ستاره در صورت فلکی سگ بزرگ قرار دارد به همین دلیل در زبان انگلیسی به آن dog star هم می گویند. نام آن در نظام نامگذاری بایر« آلفا سگ بزرگ» است. با تشکر از: دکتر علیرضا شیرخانی دوشنبه 16 بهمن 1391 :: 13:58 :: نويسنده : elaheelham گاهی اوقات مجبوریم بپذیریم که، برخی آدم ها فقط می توانند در قلبمان باقی بمانند نه در زندگی مان! میرزایف شنبه 14 بهمن 1391 :: 14:23 :: نويسنده : elaheelham کاشکی مثل کارتو ن ها، گوشه ی چشم آدم های بدجنس و عوضی برق می زد!!! نیروانا جم شنبه 14 بهمن 1391 :: 14:21 :: نويسنده : elaheelham و تو چشمانت با کلاس ترین مخلوق دست خداست؛ پس به چشمانت بیاموز که: « هر کس ارزش دیدن ندارد...!» نیروانا جم شنبه 14 بهمن 1391 :: 14:19 :: نويسنده : elaheelham لحظه ی مرگ هر کسی 21 گرم از وزن او کم می شود. این 21 گرم چقدر ارزش دارد؟ با آن چه کار کردیم؟ دل به دست آوردیم یا دل شکستیم؟ یا با یاد خدا آرامش را به آن بخشیدیم؟ یا با یاد هر کسی جز خدا نا آرامش کردیم؟ این 21 گرم روح ماست. هدیه ی خدا، مقداری از خود خدا که در ما دمیده. آیا امانتدار خوبی بوده ایم؟ خدا می گوید: از هر کجا که بیرونت کنند باز آغوش باز من برای توست...! نیروانا جم شنبه 14 بهمن 1391 :: 14:13 :: نويسنده : elaheelham
« کرم ابریشم عاشق» چرا دروغ بگویم؟! دلم می خواهد مثل عشاق افسانه ای پیش مرگ معشوقم بشوم، اما نمی توانم. مُردن که ترس ندارد. مرگ، سرنوشت حتمی همه ی آفریده های خداست و چه بهتر که پایان زندگی،عاشقانه باشد و اسطوره ای و به یادماندنی! اما مرگ داریم تا مرگ! راستش من دوست ندارم پیش از تو بمیرم. چون می ترسم که به قول خودت اگر این – آینه ی تمام قد دقّ- فقط یک روز جلوی چشم هایت نباشد و آن وقت نفس راحتی بکشی و به همان راحتی، این مجسمه ی لندهور و خاطرات مزخرفش را برای همیشه از یادت ببری. اما قول شرف می دهم که تو، حتّی بعد از مرگت هم در دل و ذهن من زنده می مانی و زندگی می کنی. وحشت من از این است که تو بال و پر باز کنی و از این پیله ی که به دور خودمان تنیده ایم، پرواز کنی و در زیر گنبد فیروزه ای، هر لحظه بر گلی رنگین و خوشبو بنشینی و عاقبت در صندوقچه ی شیشه ای مجموعه داری به صلیب کشیده شوی، آن هم فقط به جرم قشنگی! دوست ندارم که وادارت کنم که در پیله ی تنگ و تاریکمان بمانی. تو شایسته ی بهترین هایی چون خودت بهترینی. به زودی مسیر زندگی مان از هم جدا می شود.چون نه تو می خواهی و نه من می توانم جلوی پریدنت را بگیرم.بارها و بارها آرزوی بلندپروازی و برق جلوه گری را از چشمان حسرتبارت خوانده ام و می دانم که باورت شده است که طبیعت خدا بدون حضور تو چیزی از زیبایی کم دارد و ترازش جور درنمی آید. اما باور کن هوای بیرون به من نمی سازد. من اهل هیجان نیستم. نمی توانم برای داشتن تو بجنگم؛ و می ترسم شرمنده ی تو و خجالتزده ی غرورم بشوم. پس ترجیح می دهم که همین کرم زشت و لزج باقی بمانم. یادت باشد عمری را هم سلولی بوده ایم و به دیدار هم عادت کرده ایم. شاپرک خوشگلم، تو بپر؛ سفرت به خیر و سلامتی! می دانم که برنمی گردی ولی به یادم باش؛ که اگر فراموشم کنی، می میرم، چه حالا، چه صد سال دیگر! حسن سلمانی- بهمن نود و یک شنبه 14 بهمن 1391 :: 14:07 :: نويسنده : elaheelham درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|