الهه ی الهام
انجمن ادبی

 آلبرت انیشتین:

من از روزی می ترسم که تکنولوژی از تعامل انسانی پیشی بگیرد.

در چنین روزی جهان، نسلی از احمق ها خواهد داشت.

نیروانا جم

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 14:22 :: نويسنده : elaheelham

 نتیجه ی زندگی چیزهایی نیست که جمع می کنیم؛ قلب هایی است که جذب می کنیم.

خدایا دوستان خوب هدایایی از رحمت بی کران تو هستند.

در پناه خود سلامتشان بدار! آمین!

مانی

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 14:20 :: نويسنده : elaheelham

 قشنگ ترین نگاهم را برای تو کنار گذاشته ام،

تا بدانی با تمام وجود منتظر دیدارت هستم.

مانی

یکشنبه 08 بهمن 1391 :: 14:17 :: نويسنده : elaheelham

 آهای نیمکت ها!!

                  بیهوده نشسته اید؛

                                           آن که باید می آمد؛

                                                                  رفت...!

نیروانا جم

شنبه 07 بهمن 1391 :: 14:23 :: نويسنده : elaheelham

 خدایا!

حق با شیطان بود؛

انسان ها قابل پرستش نیستند...

نیروانا جم

شنبه 07 بهمن 1391 :: 14:20 :: نويسنده : elaheelham

 امام علی خطاب به مالک اشتر:

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی فردا صبح به آن چشم به او نگاه نکن؛ شاید سحرگاه او توبه کرده باشد و تو ندانی...!

نیروانا جم

شنبه 07 بهمن 1391 :: 14:18 :: نويسنده : elaheelham

« الهه ی الهام»

در سایه سار تو

از تار و پود واژه و احساس،

              شعری تنیده ام

بی فلسفه

بی منطق و بی دانش و کتاب

با تو فقط

به هر چه که شاید

                      رسیده ام

حرف دل ستاره،

               لبخند و اشک ماه

فهم عمیق عاطفه در نبض هر گیاه

با شبنم محبت تو چکه می کند

بر خاک خشک دفتر حسرت کشیده ام

با من سخن بگو

           با من بمان، بخوان

زیباترین غزل عاشقانه را

تنها،

من از زبان نگاهت

                     شنیده ام

مانند تو

« الهه ی الهام»، هیچ گاه

نه از کسی شنیده

              نه با چشم دیده ام

این شاخه ی تر و خوش بو و رنگ را

با یک اشاره ی تو

من از بوستان شعر

آن هم برای بوسه به دست تو

                             چیده ام!

 

حسن سلمانی

3/11/91

شنبه 07 بهمن 1391 :: 10:41 :: نويسنده : elaheelham

 راز واژگونى تخت و تاج شاه ظالم

پادشاهى نسبت به ملت خود ظلم مى كرد، دست چپاول بر مال و ثروت آنها دراز كرده ، و آنچنان به آنان ستم نموده كه آنها به ستوه آمدند و گروه گروه از كشورشان به جاى ديگر هجرت مى كردند، و و غربت را بر حضور در كشور خود ترجيح دادند. همين موضوع موجب شد كه از جمعيت بسيار كاسته شد و محصولات كشاورزى كم شد و به دنبال آن ماليات دولتى اندك ، و اقتصاد كشور فلج ، و خزانه مملكت خالى گرديد.

ضعف دولت او موجب جرائت دشمن شد، دشمن از فرصت بهره گرفت و تصميم گرفت به كشور حمله كند و با زور وارد مملكت شود:

هر كه فريادرس روز مصيبت خواهد

گو در ايام سلامت به جوانمردى كوش

بنده حلقه به گوش از ننوازى برود

لطف كن كه بيگانه شود حلقه به گوش

در مجلس شاه ، (چند نفر از خيرخواهان ) صفحه اى از شاهنامه فردوسى را براى شاه خواندند، كه در آن آمده بود:

((تاج و تخت ضحاك پادشاه بيدادگر (با قيام كاوه آهنگر) به دست فريدون واژگون شد. )) (تو نيز اگر همانند ضحاك باشى ، نابود مى شوى .)

وزير شاه از شاه پرسيد: آيا مى دانى كه فريدون با اينكه مال و حشم نداشت ، چگونه اختياردار كشور گرديد؟

شاه گفت : چنانكه (از شاهنامه ) شنيدى ، جمعيتى متعصب دور او را گرفتند، و او را تقويت كرده و در نتيجه او به پادشاهى رسيد.

وزير گفت : اى شاه ! اكنون كه گرد آمدن جمعيت ، موجب پادشاهى است ، چرا مردم را پريشان مى كنى ؟ مگر قصد ادامه پادشاهى را در سر ندارى ؟

همان به كه لشكر به جان پرورى

كه سلطان به لشكر كند سرورى

شاه گفت : چه چيز باعث گرد آمدن مردم است ؟

وزير گفت : دو چيز؛ 1- كرم و بخشش ، تا به گرد او آيند. 2- رحمت و محبت ، تا مردم در پناه او ايمن كردند، ولى تو هيچ يك از اين دو خصلت را ندارى :

نكند جور پيشه سلطانى

كه نيايد ز گرگ چوپانى

پادشاهى كه طرح ظلم افكند

پاى ديوار ملك خويش بكند

شاه از نصيحت وزير خشمگين و ناراحت شد، و او را زندانى كرد. طولى نكشيد پسر عموهاى شاه از فرصت استفاده كرده و خود را صاحب سلطنت خواندند و با شاه جنگيدند، مردم كه دل پرى از شاه داشتند، به كمك پسر عموهاى او شتافتند و آنها تقويت شدند و براحتى تخت و تاج شاه را واژگون كرده و خود به جاى او نشستند، آرى :

پادشاهى كو روا دارد ستم بر زير دست

دوستدارش روز سختى دشمن زورآور است

با رعيت صلح كن وز جنگ ايمن نشين

زانكه شاهنشاه عادل را رعيت لشكر است

هدیه:401

شنبه 07 بهمن 1391 :: 10:25 :: نويسنده : elaheelham

1 - تنها کسی که از سیگار کشیدن آسیب نمی بیند ،نقّاش است.

2 - نی نی سر خطّ زندگی و بی بی نقطه پایان آن است.

3 - کچل ها اجبارا" همیشه سر زده وارد خونه دیگران می شوند !

4 - آزادی پرنده از قفس ،هنر نیست ! هنر نساختن قفس است .

5 - همه دوست دارند به استقلال برسند ! حتی پیروزی.

6 - بازار ریا سکّه است ،با صداقت ،اعلام می کنم الهه الهام مفلس است

7 - بی صدا ترین تار را عنکبوت می نوازد !

8 - بهترین راه برای حفظ آثار باستانی ، همچنان در زیر خاک بودن آنهاست !

401

شنبه 07 بهمن 1391 :: 10:14 :: نويسنده : elaheelham

زاهدی می گوید:جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...

اول:مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه ی لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.او گفت: ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود...

دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان راه می رفت، به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای...؟

سوم: کودکی دیدم که چراغی در دست داشت، گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای...؟ کودک چراغ را خاموش ساخت و گفت تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت...؟

چهارم: زنی بسیار زیبا که در حال خشم، از شوهرش شکایت می کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن، گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم، چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری...؟

ارسال:نیروانا جم

شنبه 07 بهمن 1391 :: 10:11 :: نويسنده : elaheelham
درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران