|
الهه ی الهام
انجمن ادبی
لحظه ها خاطره اند؛ زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست. لحظه هایت خوش باد! مانی دوشنبه 04 دی 1391 :: 14:43 :: نويسنده : elaheelham امروز دردهایم را به رودخانه سپردم؛ چه صیدی کرد ماهیگیر؛ از ماهی های دق کرده...! نیروانا جم دوشنبه 04 دی 1391 :: 14:41 :: نويسنده : elaheelham آن که واقعاً تو را دوست دارد؛ به ساز آرام بودنت کفایت می کند و هرگز راضی نمی خواهد، رقاصه ی سازهایش باشی...! نیروانا جم دوشنبه 04 دی 1391 :: 14:39 :: نويسنده : elaheelham همه ی اتفاق های خوب افتادند و دست و پایشان شکست. این روزها، اتفاق های خوب از ترس اتفاق های بد، از افتادن می ترسند. نیروانا دوشنبه 04 دی 1391 :: 14:36 :: نويسنده : elaheelham معلم گفت:« جای خالی را با کلمه ی مناسب پر کنید.» اما نمی دانست جای خالی دوست با هیچ چیزی پر نمی شود! امیر پژوه دوشنبه 04 دی 1391 :: 14:33 :: نويسنده : elaheelham « من و تو؛ همزادم!»
احتمالا من وتو، هردو از یک ابر مهربان بودیم دردناک است و پر از رنج وجود.» در جوار مهر عشق آگین سوخت، گرچه نامت باران! مسعوده جمشیدی دوشنبه 04 دی 1391 :: 14:25 :: نويسنده : elaheelham « شعرمان...» گهگاه عمری بر عمرمان بریخت شعری کز نور شبنم، زلال بودن را برگرفت طبیعت را سنگ به سنگ بر ما شناساند زر سرخ و چمن سبز است شعرمان زبان اصل و نسب مان زبان عزا و عروسی مان زبان اردو و شهرت مان سوزنده در آتش و شناگر آب هاست شعرمان حجره، حجره دل ها را می گردد دردمان را از یک نگاه می گیرد به روز عید، همچو عروس آراسته به روز جنگ، کفن پوش است، شعرمان برای دیار گم گشته و روستای نابود گشته می گرید هجایم، بیتم، مصراعم و بندم گاه تبریزم، گاه دربندم شعر وطن مان، دل ریش و زخمی است بار حمل کرد و ببرد و بار بینداخت روحش را در میدان ها، به تک انداخت بر جگر صخره ها ریشه دواند همچو بلوط در کوه ها رویید انکار پذیر است و حقیقت و راست در «نسیمی» یک عصیان است،درد است در«فضولی» دل آتش گرفته و گداخته است در « واقف» آن گل اندام، شعرمان است آب پاک، ریشه ی حلال و سوگندی صاف طریقت است و شریعت است و عرفان طوفان و زلزله ای است همچو« صابر» قلب و دلش ریش ریش است شعرمان پاسخ هر پرسش و پاسخی است آهنگ آن نظم و سیاق است اشک چشم« شهریار» و «ورغون» است درد خود را زبان، زبان گویان است شعرمان زاییده ی وقت و زمان است از جان به روح و از روح به جان آفریده و آفریدگار صدایش به حق رسیده، هر آن شعرمان! شعر:زلیم خان یعقوب دیلمانج: زین العابدین چمانی
دوشنبه 04 دی 1391 :: 12:38 :: نويسنده : elaheelham «عاقبت ، گرگ زاده گرگ شود...» هدیه:401 شنبه 02 دی 1391 :: 16:37 :: نويسنده : elaheelham « آمده ام...» به خاطر پخته شدن در این دنیا خام به دنیا آمده ام گلبوته ی محبتم کز جام عشق آمده ام نیمی پدر، نیمی مادر در هم تنیده، یکپارچه گشته، یک جان و روح در یک بدن هرگز ناقص و نیمه کاره نبوده ام از یک کل یکپارچه و تمام، به وجود آمده ام به سوی حق روندگان، ره پویان این ره دورند بر سجده ی «مولانا» ، « شمس» شده از شام آمده ام آنچه مرا اینسان پرتوان ساخته، مایه ی فخر و مباهاتم،« ندای انا الحق» است! شیدای حقایقم از باور و ایمان، به سوی حق آمده ام. 87/12/9 تاریخ ترجمه شعر: زلیم خان یعقوب دیلمانج: زین العابدین چمانی
شنبه 02 دی 1391 :: 13:48 :: نويسنده : elaheelham « تاریخ...»
با زبان روح، تاریخ را به گفتگو وادار وز زبان شاه از او بازپرس. ضمان دیروزمان روح لطیف تاریخ ببیز، شخم بزن، بکار و بکاو خاک عاشق کند و کاو است مگذار تاریخ همچو زمین بایر بیاساید گر کسی نباشد تا با او همکلام شود لب از لب نمی گشاید زبان باز نمی کند گر طلسمش را نشکنی گنجش مرصع نمی شود درها را به رویش بگشا آن را پشت در مگذار و آن را در کنجی نهان مکن در تبریز چه روی داد؟ در گنچه چه ها دیدیم؟ چه ها؟! هزاران سال است در زد و خورد با بیگانه می ساییم پنجه بر پنجه صدها سال است قره باغ در عذاب و درد و صد رنجه تاریخمان یک عذاب تاریخ یک شکنجه موکب قلمت را تیز کن راه های دور را طی کن تو را به انتظار می کشند، فرزند؛ تاریخ باکو، بورچالی، دربند، تاریخ تبریز، گنجه و آن قره باغ دربند! تاریخ ترجمه:87/8/30 شعر: زلیم خان یعقوب دیلمانج: زین العابدین چمانی
شنبه 02 دی 1391 :: 13:19 :: نويسنده : elaheelham درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|