الهه ی الهام
انجمن ادبی

 

«کتیبه...»

فتاده تخته سنگ آنسوي تر ، انگار كوهي بود
و ما اينسو نشسته ، خسته انبوهي
 زن و مرد و جوان و پير
 همه با يكديگر پيوسته ، ليك از پاي
 و با زنجير
 اگر دل مي كشيدت سوي دلخواهي
 به سويش مي توانستي خزيدن ، ليك تا آنجا كه رخصت بود
 تا زنجير
 ندانستيم


ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 14:56 :: نويسنده : elaheelham

 هیچ وقت مغرور نشو؛

برگ ها درست وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند!

401

پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 14:41 :: نويسنده : elaheelham

 به همه عشق بورز،

به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بد نکن.

401

پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 14:40 :: نويسنده : elaheelham

 چو کم نور است چشمی،بار عینک می کشد بینی

ز بینی باید آموزی ره همسایه داری را

401

پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 14:15 :: نويسنده : elaheelham

 انسان خردمند همه چیز را نمی داند، فقط احمق ها هستند که خیال می کنند همه چیز را می دانند.

401

پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 14:14 :: نويسنده : elaheelham

 می گن خدا ابر رو به گریه می اندازه تا گلی بخنده، پس هر وقت گریه کردی ناراحت نشو، چون یکی داره می خنده!

401

پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 14:14 :: نويسنده : elaheelham

  

خداوند معجزه کرد و انسان را آفرید؛

ما نیز معجزه کنیم و انسان بمانیم!

401

پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 14:10 :: نويسنده : elaheelham

 دیروز و فردا با هم دست به یکی کردند. دیروز با خاطراتش مرا فریب داد و فردا با وعده هایش مرا خواب کرد.وقتی چشم باز کردم امروز هم گذشته بود!

401

پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 14:08 :: نويسنده : elaheelham

 به جای شناور بودن در زندگی، شناگر خوبی باش.

401

پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 14:05 :: نويسنده : elaheelham

 انسان صد سال هم زندگی نمی کند، امّا غصّه ی هزار سال را می خورد.

401

 

پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 14:04 :: نويسنده : elaheelham
درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران