|
الهه ی الهام
انجمن ادبی
به حال گربه ای اشک می ریزم که در گورستان سگ ها به خاک سپرده می شود! نیروانا جم دوشنبه 13 آذر 1391 :: 10:49 :: نويسنده : elaheelham
بزرگ شدن ، بزرگ ترین جنایت در حق کودکان است. ای کاش تا ابد کودک می ماندیم و نادان...! نیروانا جم دوشنبه 13 آذر 1391 :: 10:48 :: نويسنده : elaheelham
بهترین دوست اون دوستی است که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی؛ و وقتی ازش دور می شی، حس کنی بهترین گفت و گوی عمرت رو داشتی! نیروانا جم دوشنبه 13 آذر 1391 :: 10:47 :: نويسنده : elaheelham
ابراهیم نیستم، امّا کودک درونم را قربانی کسی کردم که ارزشش کمتر از یک گوسفند بود...!!! نیروانا جم دوشنبه 13 آذر 1391 :: 10:46 :: نويسنده : elaheelham
رفاقت را از دستفروش بازار نخریده ام، بلکه در کوچه پس کوچه های خاکی محله مان یاد گرفته ام. پس خوب می دانم برای کدام رفیق زمین بخورم که از زمین خوردنم شاد نشود، بلکه دست خاکی ام را بگیرد و از زمین بلندم کند! علی کیانی مهر
دوشنبه 13 آذر 1391 :: 10:45 :: نويسنده : elaheelham
شمس لنگرودی: اززحمت کشان، خارپشت را دوست دارم، از پستانداران، خفاشان را، از خزندگان، ماران را دوست دارم و از گزندگان، آدمیان را...!!! نیروانا جم
دوشنبه 13 آذر 1391 :: 10:44 :: نويسنده : elaheelham
اگر تو ماه را نبوسیده ای؛ ماه جای لب های کیست بر گونه های سیاه شب؟! نیروانا جم
دوشنبه 13 آذر 1391 :: 10:43 :: نويسنده : elaheelham
بدحرفم، بی ادب نیستم؛ خشنم، بی رحم نیستم؛ تک پرم، مغرور نیستم؛ خودخواهم، پُرتوقع نیستم؛ رکم، دروغگو نیستم؛ اگر برایت سنگینم، با یک«بای» خوشحالم کن. نیروانا جم
دوشنبه 13 آذر 1391 :: 10:42 :: نويسنده : elaheelham سلام! یادمان باشد که چیزی به آخر پاییز و موقع شمردن جوجه هایمان نمانده است. باید چرتکه بیندازیم و ببینیم که چند مرده حلاج بوده ایم. گذشته از این حرف ها، و صرف نظر از طالع بینی های هندی و چینی و رومی و ... این باور قلبی مان را بار دیگر مرور کنیم که متولدین آذر ماه هم مثل همه ی موجودات نشانه های بی بدیل قدرت بی انتهای خداوند هستند. به قول شاعر بزرگ هندی« رابنیدرانات تاگور»: «تولد هر نوزاد انسان نشانه ی این است که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده است!» این مقدمه بهانه ای شد تا تولد دوستان آذرماهی الهه ی الهام را به آنها تبریک بگویم: کیوان شیخی مسعوده جمشیدی تولدتان مبارک!!! دوشنبه 13 آذر 1391 :: 10:38 :: نويسنده : elaheelham
« تلنگر... »
اگر مرگ داد است، بیداد چیست؟! زداد این همه بانگ و فریاد چیست؟! همه ی این سه اتفاق ناگوار و دیرباور در کمتر از یک هفته رخ داد: فوت مادر خانم بهرامی، فوت مهندس علی نیا و فوت همسر آقای نقدی، که هر سه از همکارانم در یک مدرسه هستند. برای ما که غافلیم ، ناگهانی اتفاق می افتد و این در حالیست که همیشه ما را خبر می کند؛ مرگ! فرشته ی مرگ با کوبیدن در همسایه، فامیل و آشنایان، هشدار می دهد که دیر یا زود نوبت آسیاب ما هم می رسد. مرگ یک آشنا، تلنگری است به شیشه ی ترک خورده ی باور بی پایه مان که « مرگ فقط برای همسایه است.» حالا که مرگ، قانون طبیعت و برادر دوقلوی زندگی است و اگر نباشد به قاعده ی حیات لطمه می خورد و به قول سهراب سپهری:« و بدانیم اگر مرگ نبود/ دست ما در پی چیزی می گشت...» پس؛ پدر و مادر بزرگوارم، خواهر و برادر عزیزم، همسر خوبم و فرزندان دلبندم، دوستان گرامی و همکاران ارجمندم و تو ای دشمن بد کینه و لجباز من که وجودت باعث می شود تا قدر دوستانم را بیشتر و بهتر بدانم و از داشتنشان احساس آرامش و امنیت کنم، همه ی شما را دوست می دارم و از شما می خواهم « بیا تا قدر یکدیگر بدانیم/ که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم.» « حیدر بابا دونیا یالان دونیادی سلیماندان نوحدان قالان دونیادی اوغول دوغان درده سالان دونیادی هر کیمسیه هر نه وریب آلوبدی افلاطوندان بیر قوری آد قالیبدی... آدام گدر اوناندان فقط آد قالار یاخشی، پیسدن آغوزدا بیر داد قالار...» مواظب خودتان باشید و مهربان زندگی کنید تا اگر روزی، دیگر نبودیم با یک – یادش به خیر!- یادمان کنند. یکشنبه 12 آذر 1391 :: 09:35 :: نويسنده : elaheelham درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|