|
الهه ی الهام
انجمن ادبی
به یادت هستم اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت پیدا کردنت، تمام دنیا را قدم بزنم. حسندوست دوشنبه 22 آبان 1391 :: 12:21 :: نويسنده : elaheelham می خواهم برگردم به روزهای کودکی؛ آن زمان که پدر تنها قهرمان بود، عشق، تنها در آغوش مادر خلاصه می شد، بالاترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود، بدترین دشمنان، خواهر و برادرهای خودم بودند، تنها دردم، زانوهای زخمی ام بودند، تنها چیزی که می شکست، اسباب بازی هایم بود و معنای خداحافظ، تا فردا بود...! افسوس چه زود دیر می شود...! نیروانا جم دوشنبه 22 آبان 1391 :: 12:19 :: نويسنده : elaheelham آقا اصلاً ما قطره چکان، شما آبشار نیاگارا! ما بدبخت حقیر، شما کوروش کبیر! ما واشر، شما ارباب حلقه ها! ما طرح مسکن مهر، شما برج العرب! ما مینیمُم نسبی، شما ماکزیمُم مطلق! ما مدّاح، شما دی جِی! ما کویر لوت، شما جنگل بلوط! ما 20:30 شما B.B.C! ارادت از این بیشتر؟! امین شهسواری دوشنبه 22 آبان 1391 :: 12:17 :: نويسنده : elaheelham - راننده ی پراید بزن بغل. خواهرته؟نه! - خانومته؟ نه! - اصلاً نسبتی با هم دارید؟ نه! - به هر حال خیلی به هم میاین؛کاش ازدواج کنید. بچه تون خوشگل می شه ها! (گشت ارشاد طرح افزایش جمعیت) نیروانا جم دوشنبه 22 آبان 1391 :: 12:16 :: نويسنده : elaheelham در کودکی از تکلیف می ترسیدیم و حالا از بلاتکلیفی؛ کتاب زندگی چاپ دوم ندارد، پس تا می شود « عاشقانه» زندگی کنیم! حسندوست دوشنبه 22 آبان 1391 :: 12:15 :: نويسنده : elaheelham پشت هر کوه بلند، سبزه زاریست پُر از یاد خدا؛ و در آن باغ کسی می خواند: « تا خدا هست، دگر غصّه چرا؟» حسندوست دوشنبه 22 آبان 1391 :: 12:14 :: نويسنده : elaheelham تا حالا دقت کردید که جمله ی« این مکان مجهّز به دوربین مداربسته است!!!» چقدر تأثیر گذارتر است تا جمله ی« عالم محضر خداست؛ در محضر خدا گناه نکنید.» داود حقی دوشنبه 22 آبان 1391 :: 12:13 :: نويسنده : elaheelham جهالت و تعصّب کاری کرده که پیرزن پارسی، گاو خود را بفروشد و خرج مکه کند تا عرب از شترسواری و چادرنشینی به لامبورگینی و برج نشینی برسد... نیروانا جم دوشنبه 22 آبان 1391 :: 12:11 :: نويسنده : elaheelham زندگی کاروانیست زودگذر،آهنگی نیمه تمام و تابلویی زیبا و فریبا؛می سوزد و می سوزاند و هیچ چیز در آن رنگ حقیقت نمی گیرد؛جز« محبّت!» حسندوست دوشنبه 22 آبان 1391 :: 12:11 :: نويسنده : elaheelham از بهلول پرسیدند: علت سنگینی خواب چیست؟ پاسخ داد: سبک بودن اندیشه. هرچه اندیشه سبک تر باشد، خواب سنگین تر گردد. نیروانا جم دوشنبه 22 آبان 1391 :: 12:09 :: نويسنده : elaheelham درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|