الهه ی الهام
انجمن ادبی

 محبت چشمه ایست از جنس دور

هم ارادت هم سلام از راه دور

حسندوست

یکشنبه 21 آبان 1391 :: 14:32 :: نويسنده : elaheelham

 همیشه به یادت هستم،

اما شاهدی ندارم؛

جز کوچه پس کوچه های خلوت دلم...!

حسندوست

یکشنبه 21 آبان 1391 :: 14:30 :: نويسنده : elaheelham

  

به یادت هستم اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت پیدا کردنت،

تمام دنیا را قدم بزنم.

حسندوست

یکشنبه 21 آبان 1391 :: 14:29 :: نويسنده : elaheelham

 روی بالشی که از مرگ پرنده ها پر است؛

نمی توان خواب پرواز را دید...!

 

نیروانا جم

چهارشنبه 17 آبان 1391 :: 14:03 :: نويسنده : elaheelham

 محبت چشمه ایست از جنس دور

هم ارادت هم سلام از راه دور

حسندوست

چهارشنبه 17 آبان 1391 :: 14:02 :: نويسنده : elaheelham

 همیشه به یادت هستم،

اما شاهدی ندارم؛

جز کوچه پس کوچه های خلوت دلم...!

حسندوست

 

چهارشنبه 17 آبان 1391 :: 14:01 :: نويسنده : elaheelham

 به یادت هستم اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت پیدا کردنت،

تمام دنیا را قدم بزنم.

حسندوست

چهارشنبه 17 آبان 1391 :: 14:00 :: نويسنده : elaheelham

 

« من بی من»

به من نگاه می کنم

به چشم هایی که کوهستان غم دارند

به پلک هایی انگار برفی سخت

رویشان مانده است،

                      بالا نمی آیند!

به گونه هایی که برای سیلاب داغ درد

عجیب بی تابند

و التیامی که آرزو دارد؛

حنجره ای زخمی با نام ؛

چکاوک دلتنگی

-        برای یک دفعه-

سرفه کند

و هقّ و هق بزند.

به من نگاه می کنم،

چه نقره هایی که می غلتند

آرام و دزدکی از آسمان مختصرم

تا مزرع گونه های گندمی رنگم

به من نگاه می کنم؛

چه ساکت و صبور

و چه عاشق و مسحور

 در دستمال دست

می پیچم

ژاله هایی که تنها برای تو اند.

تویی که مثل من است

چشمانت؛

پر از شبنم

سرشار شعر غم

تنها و بی همدم

به من نگاه می کنم؛

من، گلی سرخم

سر نهاده بر آغوش بارانم!

سمیرا میرزا جانی

عضو انجمن ادبی الهه ی الهام-87

 

 

چهارشنبه 17 آبان 1391 :: 13:57 :: نويسنده : elaheelham

 «اگر مرگ داد است، بیداد چیست؟

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟»

شنیدن خبر درگذشت « مهندس علیرضا علی نیا» در کمال ناباوری قلب هایمان را متأثر و اندوهناک کرد. ضمن این که من و همکارانم، خود سوگوار این عزیز سفرکرده هستیم این مصیبت را به خانواده ی داغدارش تسلیت می گوییم و برایشان «صبر» مسئلت داریم.

علیرضای عزیز و مهربان و همیشه خوشرو، سفرت به خیر!

چهارشنبه 17 آبان 1391 :: 12:44 :: نويسنده : elaheelham

 

«ابر، باران»
ابری نمی بارید
یا شاید زمستانی دگر نزدیک تر می شد!
در میان سال های پیر و جانفرسا
باز روزی از پی روزی دگر
باز فردا، باز فردا، باز فرداها
***
باران نمی بارید
امّا، من چه ناباور
میان این همه دیوار رنگارنگ
سکوت سهمگینم را شکستم
من چرا باور نمی کردم
نگاه معصیت بار زمستان را
که می سوزاند
معصومیت من را؟!
***
زمان آهسته می رفت و
زمین بیهوده می خندید
هوای سرد و بی روح زمستان را
کسی هرگز نمی فهمید!
نرگس عروجلو
انجمن ادبی الهه ی الهام-87
سه‌شنبه 16 آبان 1391 :: 12:27 :: نويسنده : elaheelham
درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران