|
الهه ی الهام
انجمن ادبی
ومی دانم زنی که از کوچه ی ما می گذرد زنبیل زیر چادرش خالیست تُهی می آید و تُهی باز می گردد؛ یعنی که ما زنده ایم!!! سیدعلی صالحی چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: 09:31 :: نويسنده : elaheelham
« خوش به حال غنچه های نیمه باز» بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید، برگ های سبز بید، عطر نرگس، رقص باد، نغمه ی شوق پرستوهای شاد، خلوت گرم کبوترهای مست... نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش به حال روزگار! خوش به حال چشمه ها و دشت ها، خوش به حال دانه ها و سبزه ها، خوش به حال غنچه های نیمه باز، خوش به حال دختر میخک – که می خندد به ناز- خوش به حال جام لبریز از شراب، خوش به حال آفتاب! ای دل من، گر چه – در این روزگار- جامه ی رنگین نمی پوشی به کام، باده ی رنگین نمی نوشی ز جام، نقل و سبزه در میان سفره نیست، جامت – از آن می که می باید – تهی است؛ ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم! ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب! ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار. گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ؛ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ! فریدون مشیری چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: 09:23 :: نويسنده : elaheelham
« روزهای آخر سال » آخرین آمتحان سال نود و یک را از بچه های دبیرستان سروش – گلدسته- گرفتم و برگه ها را به امیرحسین معینی دادم که اصلاحشان کند. معینی پسر درسخوان و مؤدّب و قابل اعتمادیست. برگه های اصلاح شده را که پس آورد، دیدم کنار نمره ی هر کدام از همشاگردی هایش جمله ای به رسم یادگار نوشته بود که به نظرم جالب بود. چند نمونه از این جمله ها را هم به شما تقدیم می کنم. · یافتن میلیونها دوست معجزه نیست، معجزه تویی که بین میلیونه نفر تکی! · بوس، بوث، بوص، بو3، بوS، بوC، ... تنوع از ما انتخاب از شما! · سالی خوش داشته باشی! · دوره ای شده که حاضرم جای« پت » باشم، اما یک دوست واقعی مثل « مت » داشته باشم. · همه تون تنهایید...همراه اول دروغ می گه مثل سگ – ایرانسل – · سلامتی رفیقی که روز قیامت، زمین از سنگینی معرفتش شکایت می کنه. · به دوستان یکرنگ، بهتر از عصای شاهنشاهی می توان تکیه کرد. – کورش کبیر- · یا وجیهاً عندالله... عشق منی ای والله! · دوست واقعی جواهر گرانبهاست، که به دست آوردنش سخت و نگه داشتنش سخت تر است. لطفاً در حفظ و نگهداری این جواهر گرانبها، نهایت تلاشتان را بکنید. · رویاهایم را امشب می گذارم پشت در ؛ بیچاره رفتگر چه بار سنگینی دارد! · خداوندا در آستانه ی سال نو به عزیزانم؛ خوشنامی کوروش، دلسوزی داریوش، اقتدار شاه عباس، لیاقت امیر کبیر، شجاعت حسین(ع)، آبروی زهرا(س)، صبر مهدی(عج)، شرف مصطفی(ص) را عطا بفرما! آمین!!! چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: 09:21 :: نويسنده : elaheelham
حسین پناهی: جامانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پُر نخواهد کرد. نیروانا جم
یکشنبه 20 اسفند 1391 :: 09:23 :: نويسنده : elaheelham
«امیلی و عروس ایرانی اش» این کتاب؛ داستان عشق و شیدایی و سرگذشت اشباح و ارواحی است که طی قرون و اعصار، به منظور انتقامجویی در جان نازنینان جهان لانه می کنند و آنها را ناخواسته به اعمالی وا می دارند که با روح و جانشان بیگانه است.« پرنیان» هم قربانی روحی شریر است که دست های معصوم او را به خون می آلاید. امیلی، زن میانسال ایرلندی ساکن لندن، بانوی پرهیزگار و مؤمن و پرتلاش است که در پی جدایی از همسر ایرانی اش، بهزاد و بهاره اش را زیر بال و پر می گیرد. او که به حرفه ی پرستاری در یکی از بیمارستان های لندن مشغول است، آرزو دارد دامادی پسرش را ببیند و او را برای یافتن نیمه ی گمشده اش تشویق و حمایت می کند. در اثر حادثه ای معمولی، پرنیان از خانواده ای نیمه اشرافی در آسایشگاهی روانی در لندن بر سر راه بهزاد قرار می گیرد و او را شیفته و شوریده ی خود می کند. اما دختر، از همان ابتدا نشان می دهد که انسانی طبیعی نیست و دو نیمه ی وجودی او در کشمکشی طولانی و خونین، جدا از هم، هر یک در گوشه ای از خاک، سرگردانند. بهزاد بار سفر می بندد و در جستجوی پرنیان به ایران می آید و در پی تلاشی جانکاه متوجه می شود که معشوقه ی معصوم و زیبایش گرفتار روح کینه توز و انتقامجوی ماه طلعت شاملوست. اما او که عاشق عاقلی است در صدد نجات او برمی آید و... نیروهای ماورایی، ارواح درگذشتگان، تابلوهای نقاشی و چند عنصر دیگر بخش های مختلف این داستان را به هم پیوند می زند. آقای اقبال مظفری، امیلی و عروس ایرانی اش را در چهل و شش فصل و در قالب دویست و نود و پنج صفحه و از زاویه ی دید، راوی(اول شخص) به سبک خاطره نویسی بیان می کند. نشر پیکان در سال 1389 و در دوهزار نسخه این کتاب را چاپ و منتشر کرده است. دوست عزیزم آقای مجید خادمی که از دوستان نزدیک نگارنده ی امیلی است، لطف کرد و این کتاب را به رسم امانت به من سپرد تا ساعاتی از چند روزم را فارغ از هیاهوی پیرامون، به دامان مهربان ادبیات داستانی پناه ببرم و لذت مطالعه را باز هم بچشم. می دانیم که هر کتابی ارزش حد اقل یک بار خواندن را دارد. پس اگر روزی، امیلی و عروس ایرانی اش به دستتان رسید بی تفاوت از کنارش نگذرید. با احترام به دست بگیرید و بخوانید؛ ضرر نمی کنید... شنبه 19 اسفند 1391 :: 09:22 :: نويسنده : elaheelham
یکشنبه 13 اسفند 1391 :: 09:08 :: نويسنده : elaheelham « ستاره ی قطبی » در حالی که روی برگ های زرد و قهوه ای پا می گذاشت و نگاهش را به نوک کفش هایش دوخته بود؛ تصمیم گرفت راهی را از وسط پارک در پیش بگیرد و از طرف دیگرش بیرون برود و بعد از به پایانه ی مسافربری رفته و سوار اتوبوس تهران بشود و برگردد به خانه و کار و زندگی و روزمرّگی اش. تقریباً وسط پارک بود که احساس کرد کسی تعقیبش می کند. ایستاد، او که از پشت سرش می آمد هم ایستاد. این را از خش خش پاهایی که روی برگ های خشک کشیده می شد، فهمید. به راهش ادامه داد؛ نفر پشت سری هم حرکت کرد. دسته کلیدش را به زمین انداخت و به بهانه ی برداشتنش توقّف کرد و نشست و روی پنجه ی پا چرخید و برگشت. دختر بچّه ی ده، یازده ساله ای را دید که در چند قدمی اش این پا و آن پا می شد و نگاهش می کرد. گیس بافته ی خرمایی اش از کنار گوش ها و زیر کلاه شیرقهوه ای کاموایی اش بیرون بود و بلوز و شلوار تمیز و مرتّبی از همان جنس و رنگ به تن داشت. دخترک نگاهی به او و نگاهی به زنی که در فاصله ی حدود بیست قدم عقب تر بود، انداخت. زن در حالی که کالسکه ای را هول می داد و به طرف آنها می آمد، به علامت تأیید سرش را برای دخترک تکان داد. دخترک برگشت و گفت:« سلام، سلام آقای حسنی.»
ادامه مطلب ... شنبه 12 اسفند 1391 :: 10:17 :: نويسنده : elaheelham
راستش را بگو؛ در زندگی قبلی ات یک لیوان شیرنسکافه ی داغ نبودی؟! تلخ، شیرین، گرم و خواستنی؛ و به شدّت آرام بخش! نیروانا جم شنبه 12 اسفند 1391 :: 09:51 :: نويسنده : elaheelham
همیشه پخته تر نمی شوی؛ گاهی می سوزی و ته می گیری...! همراه شنبه 12 اسفند 1391 :: 09:50 :: نويسنده : elaheelham
یک « دوست وفادار» تجسّم حقیقی از جنس آسمان است؛ اگر پیدا کردی، قدرش را بدان. همراه شنبه 12 اسفند 1391 :: 09:49 :: نويسنده : elaheelham درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||||||||
|
|
||||||||