الهه ی الهام
انجمن ادبی

 « چاقو»

هی چاقوی کند کهنسال!

زیر باران این همه پَر

ردّ گلوی چند پرنده را پنهان خواهی کرد؟

به آشپزخانه ات برگرد

چیزهای بسیاری هست که

هنوز به تساوی تقسیم نکرده اند!

سید علی صالحی

یکشنبه 10 دی 1391 :: 09:38 :: نويسنده : elaheelham

 

یکشنبه 10 دی 1391 :: 09:34 :: نويسنده : elaheelham

 

«غم زنانه»

دوست عزیزم«مجید خادمی» که استاد خوشنویسی هم هست، تعریف  می کرد که درسال های گذشته یک دوره ضمن خدمت خوشنویسی برای معلم های پرورشی اسلامشهری برگزارکرده بود. دریکی ازهمان روزها، مصراع:

«غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟»حافظ رابه عنوان سرمشق به شاگردانش داده بود تا برای جلسه ی بعدی ده بارازرویش بنویسند و بیاورند.

جلسه ی بعدش یکی ازآقایان ده مرتبه نوشته بوده:« غم زنانه خورم یافراق یارکشم؟» آقای خادمی ازاوپرسیده بودهاین یعنی چه؟»هنرجو، جواب داده بودشعرحافظ است دیگراستاد گفته بودمی دانم شعرحافظ است؛این راکه خودم به شماگفته ام. این غم زنانه، یعنی چه؟»ابروها رادرهم کشیده و با حالت دلسوزی وهمدردی وگردن کج جواب داده بود:« منظورحضرت حافظ، زن های است که شاغل نیستند وهمه اش درخانه می نشینند وغم وغصّه می خورند و ...»

... حالا شما بفرمایید من« به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟!»

یکشنبه 10 دی 1391 :: 09:14 :: نويسنده : elaheelham

 ای خوشا دولت عشق و ای خوشا دولت دوست

که ضمان، هرچه دوام است، همه از بر اوست

من بی فضل کجا و تو کجا ای فاضل؟

لطف ایزد بودت یار که به حق دوست، هموست

غلامرضا حاجی محمد

 

یکشنبه 10 دی 1391 :: 09:02 :: نويسنده : elaheelham

 فوق لیسانس بود، ولی همان دکّه را دوست داشت.

معدل فوق لیسانسش هژده بود، ولی همان دکّه ی آبمیوه فروشی را دوست داشت.

مطمئن بود که باهوش و با استعداد است، ولی همان دکّه ی آبمیوه فروشی اش را دوست داشت.

افکار و عقایدش خوب و نُرمال بود، ولی همان دکّه ی آبمیوه فروشی کنار ایستگاه تاکسی را دوست داشت.

چون بزرگ ترین علاقه اش این بود که وقتی راننده های خط فریاد می زدند« آزادی، آزادی» او فریاد می زد« زرشک، زرشک، آب زرشک!»

نیروانا جم

یکشنبه 10 دی 1391 :: 09:00 :: نويسنده : elaheelham

 پاییز که شد

به جرم کم کاری اخراجش کردند.

رفتگری که عاشق شده بود

و بر روی برگ ها قدم می زد و جارو نمی کرد...!

نیروانا جم

یکشنبه 10 دی 1391 :: 08:59 :: نويسنده : elaheelham

 چه فرقی می کند که پشت میله ها باشی

یا در خیابان های شهر در حال قدم زدن؛

 وقتی که آرزوهایت در حبس ابد باشند!

نیروانا جم

یکشنبه 10 دی 1391 :: 08:58 :: نويسنده : elaheelham

 دعای عشق بخوان؛

این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین ها،

خدایا!

کمی عشق ببار!

نیروانا جم

یکشنبه 10 دی 1391 :: 08:57 :: نويسنده : elaheelham

 در میان مردم هستند« آدم کشانی» که هنوز خونی نریخته اند،

و « دزدانی» که هنوز چیزی ندزدیده اند.

نیروانا جم

یکشنبه 10 دی 1391 :: 08:56 :: نويسنده : elaheelham

 حسین پناهی:

می کوشم دردهایم را غرق کنم،

امّا حالا

بی شرف ها، یاد گرفته اند شنا کنند.

مجید خادمی

یکشنبه 10 دی 1391 :: 08:55 :: نويسنده : elaheelham
درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران