|
الهه ی الهام
انجمن ادبی
فرشته ها میتوانند مرد هم باشند
سلامتی پدری که شادی اش را با زن و بچه اش تقسیم میکند، اما غصه اش را با سیگار و دود سیگارش . . .
به سلامتی پدری که کفِ تمام شهر را جارو می زند تا زن و بچه اش کف خانه کسی را جارو نزنند
خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد!
پدر عزیزم دستت پینه بسته ات را می بوسم و آرزو می کنم سایه ی مهرت که همان حمایت خداست ، همیشه بر سرم باشد.
پدر روزت مبارک
حسن سلمانی.محمد بوتیماز چهارشنبه 01 خرداد 1392 :: 08:40 :: نويسنده : elaheelham این قافله ی عمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟ پیش آر پیاله را که شب می گذرد امروز بزرگداشت، حکیم بزرگ، شاعر فرزانه، فیلسوف عالیقدر و ریاضیدان و منجم ارجمند و جنجال برانگیزترین چهره ی تاریخ ادبیات ما « عمر خیام نیشابوری» است. این روز را به دوستان ادب دوست و فرهیخته ام تبریک می گویم و امیدوارم بزرگداشتی که برایش و به نامش برگزار می کنند ضایع و زایل کننده ی مقام رفیعش نباشد! آن چنان که شاهدبودیم که چطور جاهلانه و شاید عامدانه، چند روز پیش نام زیبا و جایگاه والای فردوسی عزیز را به حضیض کشیدند. چند رباعی از خیام بزرگ را به مناسبت این روز تقدیم شما می کنم؛
زين آمدن و بودن و رفتن مقصود يـاران بموافقت چو دیــدار کـنید نيکی و بدی که در نهاد بشر است
حسن سلمانی شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: 11:18 :: نويسنده : elaheelham
" صحرایی پر از اسب "
شعر: پونه ندائی مجموعه شعر : صحرایی پر از اسب
شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: 09:19 :: نويسنده : elaheelham « سوو بولا ندیرمیاخ» سوو بولاندیرمیاخ، دیئسن آشاقی محله ده بیر گورچین سو ایچیر یا اوزاق بیر مئشده سئرچه لر سودا چیمیر یا که آبادلیقدا، کوزه لر دولدورولور سوو بولاندیرمیاخ بلکه بو آخار سودا، یئتیشه سئود آغاجین دیبینه تا یوسون آپارسین کدری اوره کدن دیئسن بیر درویش ائوز قوری چورگینی ایسلادیر همین سودان چای قیراقینا باخین ،گلدی بیر گوئزل قادین سوو بولاندیرمیاخ گوئزل اوز ایندی دئسخ،ایکی قات اولدی یقین نه شیرین دادلی بو سو! نه دورو تمیز بو چای! یوخاری محله نین آداملاری نه قدر صفالیدیر! بولاقلاری قایناسین اینکلری سوتلانسین من گوئرمدیم کندلرینی شبهه سیز چپرلرین یانیندا تانرینین آیاغ یئرین گئورملیسن اورادا آی ایشیقی دانیشیق وسعتی جاق ایشیق ساچیر شبهه سیز یوخاری محله نین کندینده هئره لری قیسا اولور اورانین خالقی بیلیر لاله نه دیر! صانکی گئو رنگی دغوردان گوئ دیر! بیر چیچک آچیلاندا کند اهلی خبردار اولونور نئجه کند اولسا اورا؟ کوچه باغلاریندا موسیقی نغمه لری یایلسین چای باشیندا اوتورانلار سوو چوخدان تانییرلار دئملی اونو قانیرلار هئچ زمان ائوز سولارین یوخ!بولاندیرمییبلار. بئله دیر ! بیزده گره ک سوو زیغ ائیلمییاق،پالچیقا دئوندر مییاق. دیلمانج:زین العابدین چمانی 5/1/1386 چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 :: 14:22 :: نويسنده : elaheelham « شب سگ» شب سگ را چه کسی تجربه کرده است هنوز؟ شب سرما، شب سوز شب پرسه، شب شر شب مادر، شب شیر شب پنج توله ی یازده روزه شب روده، شب قار شب قور، شب تا کی شب مرگ شب کور، شب با خستگی و نیست و نبود شب چشم، شب سرخ، شب خش خش شب ترس، شب پستان، شب خالی شب شرم سگکی، شب گوشت شب مرگ خواهر، شب سیری، شب جشن تا شبی دیگر و جشنی دیگر اینچنین می گذرد شب به سگان اینچنین می گذرد شب به سگی یا به سگان! هنرمندفقید؛ حسین پناهی انتخاب و هدیه: چمانی
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 :: 14:11 :: نويسنده : elaheelham «قاب پنجره» سلام به کاغذ و درود به قلم! حالا در شرایطی قرار گرفته ام که غیر از سکوت، نیاز شدیدی به داشتن کاغذ و قلم و نوشتن احساس می کنم. حسی به سراغم آمده که در این موقعیت حاضر نیستم با حس دیگری معاوضه اش کنم. با من همراه شو. ساعت هشت صبح روز یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت نود و دو و یکی از روزهای آخر سال تحصیلی است و من در کلاس اول دبیرستان سروش(گلدسته) پشت میزم نشسته ام و بچه ها تقاضا کرده اند که اگر ممکن است اجازه بدهم تا درس زنگ بعدشان را مرور کنند. میز معلم کنار پنجره ای آهنی که رنگ سبز تیره اش به کهنگی می زند قرار دارد. می خواهم چشم اندازی را که فقط از قاب پنجره می بینم برایتان توصیف کنم. امیدوارم در احساسی که دارم با من شریک بشوید! کلاس من در طبقه ی سوم ساختمان و در ضلع غربی مدرسه است. پشت پنجره فنس فلزی کشیده اند که اگر نادانی سنگ به بوستان دانش پرتاب کرد، این فنس ها ضربه اش را بگیرند و شاید هم به خاطر این باشد که کسی از راه غیر متعارف وارد شهرک علم نشود و دانش ندزدد و شاید هم به تنگ آمده ای از تعلیم و تربیت نتواند از حصار فولادی آن بگریزد! و این زشت ترین عنصری است که به منظره ی زیبایی که می بینم، لطمه می زند. پنجره از سه قاب پنجاه در صد سانتی ساخته شده که قاب وسط آن قابل باز و بسته شدن است. قاب وسط را باز کرده ام و نسیم صبحگاهی از آن به صورتم می نشیند و همان حسی را که گفتم در من زنده می کند. خیلی کم پیش آمده که از بودن در پشت پنجره ای با حصاری آهنین این گونه لذت ببرم. اما آنسوی پنجره، آسمانی کبود و یکدست، حدود دو سوم قاب را پر کرده ، آن دورها و در افق نواری سبز از سرشاخه های درختان چنار و سپیدار مثل نوار قلب طبیعت به چشم می خورد. آن قدر بلند هستند که از پشت ساختمان های دو و سه طبقه هم دیده می شوند. ساختمان هایی که می بینم همه با آجر و یا سفال های سرخ و نخودی و خیلی نامرتب قد کشیده اند. روی نمای هیچ کدام از ساختمان ها کار نشده است، نه سنگ مرمری و نه حتی سیمان سفید. روی بام ها شش دستگاه کولر آبی و دقیقاً دوازده دستگاه دیش ماهواره دیده می شود. جلوتر از خانه ها و نزدیک تر از همه چیز سرشاخه های دو درخت توت سفید است که یکی از ساختمان مدرسه بلندتر و دیگری هم سطح دید من است. دیشب باران خوبی باریده و زمین هنوز هم نم دارد و هوا صاف و خنک و دلچسب است. یک کلاغ سیاه که شاید این سیصدمین بهار عمرش باشد، از سمت راست پنجره وارد کادر می شود و روی آنتن تلوزیونی یکی از بام ها می نشیند و شروع می کند به قارقار کردن. اما آواز گنجشک ها از لابه لای شاخسار درختان توت، چقدر گوشنواز و روح پرور است! جای شما سبز! حسن سلمانی بیست و یکم اردیبهشت نود و دو_ گلدسته
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 :: 11:29 :: نويسنده : elaheelham « بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی» ایرانیان، امروز به خود می بالند که نکوداشت حکیم طوس، معمار زبان فاخر فارسی،ابوالقاسم فردوسی است. ابرمردی که زندگی اش را به اعتلای ایران و ادبیات کهنش گذراند و کسی که از نظم کاخی بلند فراهم ساخت و عجم را زنده کرد. این روز عزیز را به دوستداران زبان فارسی در سراسر گیتی تبریک می گویم ! ارادتمند پارسیان و پارسی دوستان و پارسی گویان حسن سلمانی چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 :: 11:07 :: نويسنده : elaheelham « قلعه ی حیوانات» اولین بار این شاهکار ادبیات سیاسی جهان را دوست عزیز و فرهیخته ای به اسم حسین پاکنژاد به من معرفی کرد و دعا می کنم« هر کجا هست، خدایا به سلامت دارش!» در سال 82 این کتاب را در اختیارم قرار داد و من هم خواندم و لذت بردم.در همان سال کتابدار دبیرستانی در اسلامشهر بودم. از محل درآمدهای کتابخانه، ده جلد از این کتاب را خریدم و در کتابخانه گذاشتم.- باقیات صالحات- البته با توجه به فضای باز نسبی آن دوره! بعدها افسوس خوردم که چرا یک جلدش را برای خودم برنداشتم! تا این که در سال 85 از نمایشگاه کتاب که در اداره ی آموزش و پرورش اسلامشهر توسط آقایی به نام « رضایی» دایر شده بود، توانستم آن را تهیه کنم. و این آقای رضایی یک دوره کاندیدای شورای شهر اسلامشهر هم شد و تقریباً بزرگ ترین و معتبرترین کتابفروشی شهر را هم در خیابان بیست متری امام خمینی اداره می کرد به اسم « سیمرغ». بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال88 به اتهام خرابکاری و سلطنت طلبی و جاسوسی دستگیر و محاکمه و اعدام شد. قسمتی از محاکمه و اعترافش را خودم از تلوزیون جمهوری اسلامی دیدم و به یاد قسمتی از کتاب قلعه افتادم که بعضی از حیوانات به خیانت خود اعتراف می کنند و در جا گلویشان دریده می شود. این کتاب را در همین روزها یعنی اردیبهشت 92 یک بار دیگر خواندم و به خودم م گفتم:« مگر مرض خودآزاری داری که این کتاب را به دست گرفته ای؟» و شما هنگامی به حس من نزدیک می شوید که این کتاب را در دست بگیرید و بخوانید. اگر هر کتابی ارزش یک بار خواندن را داشته باشد،« قلعه ی حیوانات» ارزش بارها و بارها خواندن را دارد. خلاصه ی کتاب: در مزرعه(قلعه) حیوانات، گروهی حیوان که از ظلم و جور ارباب به ستوه آمده اند، بر ضد نظام اربابی شوریده و آو را از مزرعه بیرون می کنند. با فرار ارباب ستمگر، ناخودآگاه متوجه می شوند که انقلاب کرده اند.اکنون که حیوانات نظم نوینی را پی ریخته اندمی بایست برای حفظ استقلال مزرعه، از توانایی های فردی و جمعی خود نیز بهره بگیرند و آن را الگوی رفتاری خود قرار دهند ولی به مرور زمان با شکل گرفتن نیرویی ناهنجار از درون نظام تمامی دستاوردهای انقلاب بربادرفته و طولی نمی کشد که نظام منحط سابق به شکل دیگری و با حضور چهره هایی دیگر شکل می گیرد. مصداق ضربالمثل اروپایی که انقلاب ستمدیدگان را آزاد نمی کند بلکه ستمگران را جا بجا می کند. مخاطب اصلی جورج اورول در این کتاب، حکومت کمونیستی شوروی سابق در سال1930 تا1950 است ولی در واقع نیش تیز قلمش ، تمامی دیکتاتورهایی را مورد حمله قرار می دهد که چه پیش از آن بوده اند و چه در حال حاضر وجود دارند و چه در آینده خواهند آمد. دیکتاتورهای مورد حمله ی اورول جغرافیای خاصی ندارند و آنها را می توان در جای جای جغرافیای امروز و لا به لاب صفحات تاریخ یافت. این کتاب چندین بار توسط مترجمین متفاوتی ترجمه شده و ناشران مختلفی آن را به چاپ رسانده اند که کتاب حاضر و در دسترس من ترجمه ی آقای محمد فیروز بخت است که انتشارات « حکایتی دگر...» آن را در سال 1384 و در 5000 نسخه چاپ و منتشر کرده است. به تمام کسانی که به نوعی به ادبیات . سیاست علاقه مندند و یا حتی از آن بیزارند توصیه می کنم برای یک بار هم که شده این شاهکار را بخوانند. حسن سلمانی اردیبهشت 92-قزوین شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: 10:10 :: نويسنده : elaheelham « سنگدل» سری به سنگ دلت می زند دلم گاهی و دلشکسته تر از پیش می کشد آهی خیال ساحل نیل و عزیزی مصرت به پای میل خودم می برد به هر چاهی به میهمانی گل ها نمی رسی که چنین تنیده ای به خودت پیله ای ز خودخواهی چه می شود که به طالع، ببینمت یک شب خزیده عقرب گیسو به چهره ی ماهی!؟ حسن سلمانی اردیبهشت نود و دو-قزوین سهشنبه 17 اردیبهشت 1392 :: 15:50 :: نويسنده : elaheelham
«هبوط...» زیر وروی سرتا پامشکی اش راکه بیشتراز لباس های دیگرش دوست داشت به تن کرده بود.روربروی آینه ی قدی ایستاد ، چرخی زد و دست به کمر گذاشته و اندامش را ور انداز کرد .شک نداشت که اگر شال و شنلش را کنار بزند هر چشمی رابه تحسین وا می دارد . داشت چهل ساله می شد اما هنوز خیره سری و شوخی و شنگی نوجوانی رابا خود داشت .دست به هرکاری می زد که جوانی و زیبایی اش را حفظ کند ، شنا، ایروبیک، رژیم غذایی ، انواع کرم ها و داروها و چند مورد جراحی زیبایی .تصمیم داشت تا زنده است همان «بهانه » ای باشد که سرش دعواست .همان که اگر کسی بتواند فقط برای چند دقیقه کنار صندلی راننده بنشاندش و فقط به سه نفر شاهد عادل نشانش بدهد ،برنده ی شرط بندی می شود.همانی که لبخند و جواب سلامش یکی را برنده و دیگری را بازنده ی قماری چند میلیونی می کرد.و هنوز خودش تنها پیروز میدان و شماره ی یک این قایم باشک بازی بود.از وقتی که دختر بچه ی ده ساله ای بود ،پی برده بود که خواستنش برابر است با توانستنش . می دانست اگر اراده کند و هوش زنانه اش را فقط کمی به کار بگیرد ، هیچ مردی در هر سنی نمی تواند به او بگوید«نه». ادامه مطلب ... یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: 14:43 :: نويسنده : elaheelham درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|