الهه ی الهام
انجمن ادبی

  گلی از گلستان(10):

«حفظ تعادل در خوش گمانى و بدگمانى»

يكى از شاگردان در نهايت زيبايى بود، معلم او مطابق قريحه بشرى كه زيبايى را دوست دارد، تحت تاثير زيبايى او قرار گرفت و او را به خلوت طلبيد و به او چنين گفت :

نه آنچنان به تو مشغولم اى بهشتى روى

كه ياد خويشتنم در ضمير مى آيد

ز ديدنت نتوانم كه ديده در بندم

و گر مقابله بينم كه تير مى آيد

روزى شاگرد به معلم گفت : ((آن گونه كه در مورد پيشرفت درسى من توجه دارى ، تقاضا دارم در مورد پاكسازى باطن و پيشرفت امور معنوى و اخلاقى من نيز توجه داشته باشى ، هرگاه چيز ناپسندى در اخلاق من ديدى كه به نظر من پسنديده جلوه مى كند، به من اطلاع بده ، تا در تغيير آن اخلاق ناپسند بكوشم .))

معلم گفت : ((اى پسر! اين موضوع را از شخص ديگر تقاضا كن ، زيرا با آن نظرى كه من به تو مى نگرم از وجود تو چيزى جز هنر نمى نگرم .))

چشم بدانديش كه بر كنده باد

عيب نمايد هنرش در نظر

ور هنرى دارى و هفتاد عيب

دوست نبيند بجز آن يك هنر

(بنابراين نه بدگمانى درست است ، كه هنر را عيب بنگرد، و نه خوش گمانى زياد كه تنها هنر ببيند و عيبها را براى اصلاحش ننگرد.)

هدیه:401



یکشنبه 01 اردیبهشت 1392 :: 10:40 :: نويسنده : elaheelham

 

حسین پناهی:

ما هیچ گاه

همدیگر را به تأمل نمی نگریم

زیرا مجال نیست

این گونه است که عزیزترین کسانمان را

در چشم به هم زدنی

به حوصله ی زمان

از یاد می بریم!

هدیه: نیروانا جم

 

شنبه 31 فروردین 1392 :: 10:27 :: نويسنده : elaheelham

« فاصله ی زندگی»

ماهیان آذرخشی در شب تاریک دریا

و پرندگان، آذرخشی در شب تاریک جنگلند

*

استخوان های ما نیز

آذرخشی در تاریکی تن ما هستند

آه، جهان به تمامی شبی است

و زندگی آذرخشی در آن.

شاعر: اکتاویو پاز

مترجم: دکتر علی اکبر فرهنگی

 

 

شنبه 31 فروردین 1392 :: 09:59 :: نويسنده : elaheelham

« سنگ گور شاعر»

سعی کرد سرودی سر دهد

نه که به خاطر آورد

زندگی واقعی، دروغ هایی که پراکنده بود

و به خاطر آورد

زندگی دروغین وقایعی را که بر او گذشته بود.

شاعر: اکتاویو پاز

ترجمه: دکتر علی اکبر فرهنگی

شنبه 31 فروردین 1392 :: 09:54 :: نويسنده : elaheelham

« فاصله ی زندگی»

ماهیان آذرخشی در شب تاریک دریا

و پرندگان، آذرخشی در شب تاریک جنگلند

*

استخوان های ما نیز

آذرخشی در تاریکی تن ما هستند

آه، جهان به تمامی شبی است

و زندگی آذرخشی در آن.

شعر: اوکتاویو پاز -  ترجمه: علی اکبر فرهنگی

 

چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: 10:52 :: نويسنده : elaheelham

« دو کالبد»

دو کالبد چهره به چهره

گاه دو موجند

و شب، اقیانوسی ست

*

دو کالبد چهره به چهره

گاه دو صخره اند

 و شب، بیابانی ست

*

دو کالبد چهره به چهره

گاه دو ریشه اند

که به شب بسته شده اند

*

دو کالبد چهره به چهره

گاه دو شمشیرند

که با به هم خوردن:

در شب، جرقه ها می پراکنند

*

دو کالبد چهره به چهره

دو ستاره اند در حال هبوط

در آسمانی تهی.

شعر: اوکتاویو پاز-ترجمه علی اکبر فرهنگی

 

چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: 10:50 :: نويسنده : elaheelham

«زندگی شاعر»

 

کلمات، آری، ساخته شده از هوا

و در هوا حل شده اند.

بگذار خود را در میان کلمات گم کنم

بگذار نسیمی در میان لبانی زنده باشم

تنفسی که سرگشته وار، به همه جا سرک می کشد

-      بدون مانعی و سدّی-

عطر یک لحظه که در هوا پراکنده می شود.

*

حتی نور

خود گمشده ای است.

 

چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: 10:49 :: نويسنده : elaheelham

«گنج»

شعله ی انفس و آتش‌زنه ی آفاق است
غم قرار دل پرمشغله ی عشاق است

جام می‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم
آخرین مرتبه ی مست‌شدن اخلاق است

بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم
لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است

بعد یک عمر قناعت دگر آموخته‌ام
عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است

باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است
عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است.


شاعر: فاضل نظری

چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: 10:46 :: نويسنده : elaheelham

 


« مهمان آتش»

راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است
در پیله ابریشمش پروانه مرده است

در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست
آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است

یک عمر زیر پا لگد کردند او را
اکنون که می‌گیرند روی شانه، مرده است

گنجشکها! از شانه‌هایم برنخیزید
روزی درختی زیر این ویرانه مرده است

 


دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش
آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است

 

شاعر: فاضل نظری

چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: 10:44 :: نويسنده : elaheelham

« گندم و گیلاس...منوچهر آتشی»

مجموعه ی شعر شاعر معاصر، منوچهر آتشی، حاوی 66 قطعه در قالب شعر نو در 184 صفحه  و در قطع رقعی به زیور طبع آراسته شده است.

این مجلدی را که من در دست دارم، نشر قطره د سال 1370 چاپ و منتشر کرده است. در آخر هر شعر تاریخ سرایش آن آمده است و گویی به ترتیب زمانی در این مجموعه چیده شده اند. از خرداد68 تا مرداد69 خورشیدی؛ یعنی حاصل یک سال فعالیت شعری شاعر.

آخرین قطعه « بانوی گندم و گیلاس» نام دارد که اسم کتاب با حذف واژه ی بانو شده است« گندم و گیلاس» و آن هم شاید به خاطر ملاحظات فرهنگی و سیاسی آن وقت و جهت گرفتن مجوز چاپ بوده باشد!

چند قطعه را که بخوانید شاید مثل من پی ببرید که شباهتی بین منوچهر آتشی و نیما یوشیج هست. سوای سبک و قالب شعری، و آن، استفاده از اصطلاحات محلی و مظاهر طبیعی و بومی خطّه ی جنوب مثل؛ خیزابه، لنگر، نخل، بندر، موج و قایق و... است؛ مثل اشعار نیما که حاوی اصطلاحاتی مثل؛ کشتزار، باران، دار، وگ و نی وکومه و ... است که در خطه ی سرسبز مازندران نمود بیشتری دارد.

ویژگی دیگری که در جای جای شعر آتشی چشمک می زند، وجود « آنیما» است. بانوی گمشده و سرگردان شاعر که همیشه و همه جا با شاعر پرسه می زند؛ با او هست و نیست، و این موضوع در قطعه ی « زنی با چهار نام» بیشتر خودش را به رخ می کشد.

برای آشنایی دوستانم چند نمونه از شعرهای این مجموعه را در بخش شعر معاصر ایران« الهه ی الهام» تقدیم می کنم.

امید که بخوانید و بپسندید!

 

حسن سلمانی

بیست و یکم فروردین92

 

سه‌شنبه 27 فروردین 1392 :: 14:10 :: نويسنده : elaheelham
درباره وبلاگ

پيوندها
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران