|
الهه ی الهام
انجمن ادبی
« کاسه چوبی» گرد آوری : 401 سهشنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 14:10 :: نويسنده : elaheelham
سهشنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 14:07 :: نويسنده : elaheelham به سلامتی اولین زنی که عاشقش شدم و به افتخار شاه بیت غزل عاشقانه ی زندگی ام؛ مادر!!! ای مادر عزیز که جانم فدای تو قربان مهربانی و لطف و صفای تو هرگز نشد محبت یاران و دوستان همپایه ی محبت و مهر و وفای تو مادرم، ای بوستان خوشرنگ و بوی آفرینش، دوستت دارم و دستت را می بوسم! تقدیم به مادرم و همه ی مادران دنیا که اگر نبودند، نبودیم! روز مادر گرامی باد! حسن سلمانی سهشنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 12:33 :: نويسنده : elaheelham
« در بندر آبی چشمانت» پیش تر از آقای احمد پوری، مترجم توانا، کتاب ناظم حکمت را با عنوان «تو را دوست دارم چون نان و نمک» و چند نمونه از سروده هایش را خدمتتان معرفی کرده ام. در بندر آبی چشمانت، گزینه ای از اشعار عاشقانه ی شاعر سوری« نزار قبّانی» است که خیلی به دل می نشیند. این کتاب را در سال 1377 نشر چشمه و در 3000 نسخه ی 101 صفحه ای چاپ و منتشر کرده است. درباره ی نزار: نزار در 21 مارس(اول فروردین) 1923م در خانه ای قدیمی در دمشق متولد شد. پدرش شغل شیرینی پزی داشت و نزار معتقد است که او از مردان زحمتکش بوده است. در سال1944 اولین کتاب خود را با نام« زن سبزه به من گفت» با سرمایه ی خود در سیصد نسخه به چاپ رساند. در واقع از همان نخستین کتاب، سنّت شکنی خود را به نمایش گذاشت و آماده ی نبرد با مخالفان شد. همزمان با حمله ی سنت گرایان که او را متهم به فساد اخلاقی می کردند، استقبال چشمگیر جوانان و نوجویان از اشعار او باعث شد تا نزار بیشتر به سرودن ترغیب شود. علت اصلی مخالفت با نزار این بود که او به مقوله ی عشق پرداخته بود، آن هم از دیدگاهی کاملاً متفاوت. نزار در بیست و دو سالگی وارد دنیای سیاست شد و به عنوان وابسته ی سفارت سوریه در قاهره تعیین شد. دشمنان او به طور عمده دو گروه بودند. نخست سنت گرایان که طرح مسایل عاشقانه او را نوعی ستیزه با قراردادهای اخلاقی و سنتی جامعه ی عرب می دانستند و به او شاعر فضیحت لقب داده بودند و گروه دوم شاعران سیاسی بودند که اعتقاد داشتند شعر قبانی شعر شکم سیری است و از تب و تاب سیاسی دنیای عرب به دور است. اما نزار بی اعتنا به این انتقادات همچنان به کار خود ادامه می داد. او از بی عدالتی ها رنج می برد و از تحقیر انسان ها درد می کشید. اشعار عاشقانه ی او در اوج خود متعهد است و اشعار سیاسی اش در نهایت، عاشقانه. زیرا شور و اشتیلق او برای بهروزی انسان و خشم و نفرت او از پدیدآورندگان تیره روزی، مایه اصلی این شعرهاست. « زن» اصلی ترین موضوع اشعار عاشقانه نزار قبانی است. مخصوصاً شعر« دوازده گل سرخ بر موهای بلقیس الرادی» که برای همسر متوفایش سروده است، سرشار از مضامین عاشقانه ی یک مرد به یک زن است. نزار در زمان حیاتش جوایز بسیاری از محافل ادبی دنیا دریافت کرد. کتاب هایش به زبانهای زیادی ترجمه و با شمارگان بالایی به فروش رفتند. روزنامه های انگلیس در اول مه 1998 خبر مرگش را به تمام جهان اطلاع دادند. او جنجالی ترین و شجاع ترین شاعر شعر مدرن عرب است که لقب « عاشقانه سرای بی همتا» را از آنِ خود کرده است. نمونه هایی از ترجمه ی اشعار نزار را در بخش ترجمه ی شعر بخوانید و لذت ببرید.
سهشنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 12:27 :: نويسنده : elaheelham
«منتخبی از اشعر اکتاویو پاز» من نمی توانم درباره ی اشعار شاعری که دارای چهره ای شاخص در ادبیات جهان است، اظهار نظر کنم؛ چون نتوانستم آن طور که باید و شاید با آن ارتباط برقرار کنم. این را هم می گذارم به پای کم سوادی و بی تجربگی خودم. دلیل دیگر عدم برقراری ارتباط، شاید مربوط به ترجمه ی شعر باشد هرچند معتقدم آقای دکتر علی اکبر فرهنگی با استادی و اشراف کامل به این کار دست زده است. اما واقعیت این است که شعر را نمی شود ترجمه کرد.انتقال مفاهیم شاعرانه، با توجه به امکانات زبانی و فرهنگ و عرف و پیشینه های زبانی مثل تلمیحات و ارجاعات؛ از یک زبان به زبانی دیگر، کاری دشوار و پیچیده است، هرچند مترجم، استاد ترجمه باشد. ما فارسی زبان ها نمی توانیم تصور کنیم که غزل حافظ به همان شیرینی و زیبایی که در نزد ماست، ترجمه اش هم به همان اندازه برای سخن گویان به زبان های دیگر هم لذت بخش باشد. به هر حال؛ « اکتاویو پاز» در سال 1914 همزمان با آغاز جنگ جهانی اول و در دوران پرآشوب و متشنج انقلاب خونین کشورش« مکزیک» متولد شد. پدرش وکیل دعاوی بود و وکالت « زاپاتا» رهبر انقلاب دهقانی مکزیک را در این عصربه عهده داشت. پاز در سال 1937 به دعوت شاعر مبارز« پابلو نرودا» در کنگره ی نویسندگان آزادیخواه، شرکت نمود و خود را به عنوان شاعری جوان و روشنفکر کرد. او شش سال سفیر مکزیک در هندوستان بود و به خاطر کشتار دانشجویان معترض و تظاهرکننده، توسط دولت مکزیک در سال1968 از مقام سفارت استعفا داد و بعد از آن به شعر و شاعری پرداخت. در سال1990 جایزه ی نوبل ادبی را دریافت کرد. یوسفعلی میرشکاک در مقدمه ی همین کتاب می نویسد:« من معتقدم ترجمه ی شعر از هر زبانی به زبانی، ویران کردن شعر است به ویژه شعر سورئالیست ها و مهمتر از همه شعر« پاز» که به گفته ی منتقدی، به ماه ماننده است . ترجمه ی شعر پاز، کشاندن ماه به عرصه ی روشنایی روز و کشتن جادوی لایزال شبانه ی آن است. کتابی را که خدمتتان معرفی می کنم « منتخب اشعار اوکتاویو پاز» نام دارد که علی اکبر فرهنگی آن را ترجمه کرده و انتشارات برگ آن را در سال 1371 و در 5500 نسخه ی 142 صفحه ای چاپ و منتشر کرده است. دوستان عزیزم، شما می توانید چند نمونه از سروده های اوکتاویو پاز را با ترجمه دکتر علی اکبر فرهنگی، در مجله ادبی « الهه ی الهام» بخوانید و در صورت امکان نظر بدهید. بخشی از شعر« فواره» پاز: «... هیچ کس نمی داند چرا، چنین می نماید که هیچ کس نمی داند پایان در کجاست؛ ویران شده، دیوار صخره ی زنده، همه چیز زمین به عشق ختم شده است چرا که عشق، همه ی حصارها را درهم می شکند و از درخشندگی خا برمی خیزد، از میان دست های لحظه ی اکنون... ... در مرکز میدان پانی شکسته ی شاعر فواره ای است. فواره برای همگان می خواند. حسن سلمانی 28/1/92-چهاردانگه سهشنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 12:24 :: نويسنده : elaheelham « گل های مریم» شش برگ جدا شده از سالنامه ی 1379 خورشیدی که به روی میز کارم در اردیبهشت 1392 سفر کرده، بهانه ی نوشتن این یادداشت شده است. با دقت به خط زیبایی که غزل ها را نوشته نگاه می کنم و به حاشیه ی هر غزل که یک شاخه گل خشک با چسب شیشه ای حبس شده تا احساس سُراینده را روی کاغذ و در کنار زنجیره ی واژگان به تماشا بگذارد.احساسی ناب و کاملاً طبیعی که شاید با رنگ و مینیاتور نشود آن چنان که باید انتقال داده شود. شش برگ، شش غزل و شش شاخه گل خشک، هدیه ی خانم « مریم افشارزاده» به مجله ی ادبی « الهه ی الهام» است که در بخش سروده های دوستانم، می توانید از خواندنشان لذت ببرید. مریم افشارزاده فارغ التحصیل دانشکده ی الهیات شهید مطهری است که در حال حاضر با پست کارشناس مسئول گروه های آموزشی در آموزش و پرورش مشغول خدمت است. امیدواریم این آشنایی مختصر، شروعی دوباره برای او باشد که بی شک ذاتاً شاعر است و با همین ابیات محدودی که از او در اختیار ماست می شود پی برد که از شور و شعور و ادبیات بالا و والایی برخوردار است. همچنین امیدوارم ایجاد انگیزه ای باشد برای ما که بیشتر شعر بخوانیم، از شعر بیشتر بدانیم و شاعرانه زندگی کنیم! به قول «پونه ندایی» مترجم و شاعر معاصر،: « کسی که شعر را زندگی می کند شاعر است؛ چه بنویسد، چه ننویسد!» به هر حال امید دارم خانم مریم افشارزاده، فعالیت ادبی و هنری اش را از سر بگیرد و انجمن ما را هم از چشمه ی جوشان ذوق و اندیشه و احساس نابش بهره مند کند! حسن سلمانی-اردیبهشت نود و دو یکشنبه 08 اردیبهشت 1392 :: 09:19 :: نويسنده : elaheelham «تنهایی» هیچ کس بی تابی ام را حس نکرد آن شب مهتابی ام را حس نکرد در غروب کوچه های بی کسی دردهای آبی ام را حس نکرد در قفس فریاد کردم، عشق هم شورش مُردابی ام را حس نکرد آن قدر ماندم که تا باران عشق حُرمت بی خوابی ام را حس نکرد شعر هم در باور آیینه ها بازهم بی تابی ام را حس نکرد مریم اقشارزاده-مهر79 شنبه 07 اردیبهشت 1392 :: 10:47 :: نويسنده : elaheelham
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم و این جها پُر از صدای پاهای مردمی ست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند! فروغ فرخزاد
شنبه 07 اردیبهشت 1392 :: 09:20 :: نويسنده : elaheelham «... زمستان برود» می شود سبز تنم، فصل زمستان برود صد شکوفه بزنم، فصل زمستان برود هر لباسی که دلم خواست به تن می پوشم کفنم را بکنم، فصل زمستان برود گرچه برگی به تنم نیست و من بی جانم جان بگیرد بدنم، فصل زمستان برود ابر بارید ولی رهگذری چتر نداشت چتر آن دوست منم، فصل زمستان برود برف می بارد و هر ار ه خود می گویم: می شود سبز تنم، فصل زمستان برود. محمد مقدم چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 :: 10:50 :: نويسنده : elaheelham «شراب زندگی» یک شب از احساس باران ناب شو در دل تاریک شب مهتاب شو یک شب از احساس باران خورده ات با سکوت زنجره در خواب شو در دل تاریک شب یک دم بتاب در کویر سینه کم کم آب شو در کویر خالی از احساس یاس باز هم خورشید عالمتاب شو «مریم» از احساس سبز زندگی باز هم مهتاب شو، مهتاب شو مریم افشارزاده
چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 :: 10:41 :: نويسنده : elaheelham درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||||
|
|
|||||