|
الهه ی الهام
انجمن ادبی
بسیار نادر هستند کلماتی که ارزششان بیشتر از سکوت باشد.
گلپسر
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:41 :: نويسنده : elaheelham
تنها راه خوشبختی در زندگی،
تقسیم آن با دیگران است.
گلپسر
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:40 :: نويسنده : elaheelham
کسی که در آفتاب زحمت می کشد، حق دارد در سایه استراحت کند.
گلپسر
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:39 :: نويسنده : elaheelham
دوست واقعی کسی است که دست هایت را بگیرد ولی قلبت را لمس کند!
نیروانا جم
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:38 :: نويسنده : elaheelham
دل تنها بنایی است که هر چه بیشتر بلرزد؛
محکم تر می شود.
گلپسر
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:36 :: نويسنده : elaheelham
به درخت گفتم خدا را به من نشان بده.
درخت شکوفه کرد!
نیروانا جم
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:35 :: نويسنده : elaheelham امام باقر(ع): هیچ بنده ای به کیفری بزرگتر از سختدلی کیفر نشد. خدابنده
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:34 :: نويسنده : elaheelham
در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد، هر چه اوج بگیری کوچک تر خواهی شد.
گلپسر
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:32 :: نويسنده : elaheelham
« زیباترین... »
زیباترین قول تو این است
که هرگز باز نخواهی آمد.
زاده ی قول تو هستم
در غبار.
پس می دانم
که رنج در خانه است
در انتهای پله ها خانه دارد
تنها انزوای من است
که در باران مرا شکر می کند
که تا صبح فردا
زنده هستم
چرا تمام هفته را با پاروی شکسته
در رودخانه ماندم؟!
خانه کوچک بود
در خلوتی خانه
از میان همه ی عادت ها
و سوگندها
فقط تو را صدا کردم.
زیباترین قول تو این است
که هرگز باز نخواهی آمد.
احمد رضا احمدی
کتاب: ویرانه های دل را به یاد می سپارم
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:29 :: نويسنده : elaheelham "ندانستم،نشناختم" من که از هفت فرسخی مو را از مو تشخیص میدادم چه چیزی جلوی چشمم را گرفت مه را تشخیص ندادم بر زلف مشکیم حسد ورزیدند چرا بر زلفم تار موئی سپید پیدا شد و من ندانستم در سرم دنیای اندیشه، در دلم دنیای ناله، بی جیز و بی نوا در تمام عمر نوکر است دارا پادشاه دنیاست. آه،از این نزاع بر سر شکم، آه،از این دنیای طمع، جهت و قبله را گم کردم سمت و سو را ندانستم پرسش های بی پاسخ قصد جانم کردند از چه روی ما را تقسیم کردند؟ ما را چرا گروداندند به اسلام و صلیب پرستی؟ آرزوها پشته پشته اندیشه ها دسته دسته هزار و یک شب اندیشه و مکتب را مطالعه کردم به ذات دین پی نبردم مسافرم، ره عمر می پیمایم از پنجاه به سوی صد آفتاب برآمده از پشت کوهم که به سوی دشت افول می کنم به سوی تو امدیم تو به سوی ما نیامدی دنیا! خویشتن را شناختم تو را آن طور که باید نشناختم شاعر : زلیم خان یعقوب دیلمانج: زین العابدین چمانی چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 15:25 :: نويسنده : elaheelham درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|